|
|
|
|
|
با سلام
قال الله تعالی : انما يفتري الكذبالذين لا يؤمنون بآيات الله و اولئك هم الكاذبون یک مسأله بسیار مهم وموثر در یقین به صحت احادیث ، کشف احادیث متقابل ومعارض با آنهاست . شکی نیست که جاعلین اخبار ودوستداران هر گروه وحزبی برای مشروع جلوه دادن رهبران خود دست به تبلیغات دروغین میزنند که همیشه وجود داشته ودارد و در تاریخ اسلام از آنجا که مشروعیت خلافت به نص الهی ودستور پیامبراست و سعی جاعلین هم بهمین منظور بوده است مخصوصا خلفایی مانند بنی امیه که سخت محتاج مشروعیت بخشی به حکومت خود بودند و بیشترین جعل هم در زمان شجره ملعونه اولاد آکلة الاکباد اتفاق افتاد . و معاویه که مشروعیت حکومتش را از خلیفه ثانی گرفته بود و به همین علت سعی داشت که خلافت شیخین را بهر ترتیب که شده مشروع جلوه دهد . اما امیر المومنین علیه السلام همینکه خلیفه شد اورا عزل نمود وی شروع به جنگ و جعل نمود و گفت که من در زمان دو خلیفه عمر وعثمان خلیفه شما بودم والان علی مرا معزول میکند ؟؟ و موضوع بسیار مهم دیگر در قضییه جعل اینست که مخالفین بما میگویند که چرا میگویید امامت امری الهی و خارج اختیار بشر است در حالیکه اجماع اهل حل وعقد در سقیفه احتیاجی به نص ندارد .!!!!
اکنون جواب را در فلسفه جعلیات ببینید که اگر امامت امری منصوص نیست پس چرا اینهمه حدیث را به نبی اکرم (ص) نسبت میدهید و سعی دارید بزور ثابت کنید که ابوبکر وعمر به امر پیامبر و نصی شرعی خلیفه شدند .... فتامل
در اینجا نمونه هایی را ذکر میکنیم وبقیه موارد را بعهده محققین میگذاریم :
و جالب اين است كه معمولاً بني اميه وقتي ميخواستند روايتي را در فضائل خلفا جعل كنند ، تلاش ميكردند آن را از زبان اهل بيت عليهم السلام نقل كنند
۱- حدیث مشهور ومعروف : سد ابواب الا باب علي ، در مقابلش يك حديثي را جعل كردهاند كه پيامبر فرمود : سدوا عنى كل خوخة في هذا المسجد غير خوخة أبى بكر باب . 2- عَبْدَ اللَّهِ بْنَ مَسْعُودٍ يُحَدِّثُ عَنِ النَّبِىِّ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ « لَوْ كُنْتُ مُتَّخِذًا خَلِيلاً لاَتَّخَذْتُ أَبَا بَكْرٍ خَلِيلاً وَلَكِنَّهُ أَخِى وَصَاحِبِى وَقَدِ اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ صَاحِبَكُمْ خَلِيلاً ». أخرجه مسلم (7/ 108) که در مقابل احادیث صحیح ومتواتر ی که پیامبر به علی (ع) فرمود تو برادر من وصاحب من ووزیر من در دنیا وآخرتی جعل شده است .
۳-حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشتند .
در برابر اين وضع كردهاند كه پيامبر فرمود : ابابكر و عمر ، سيدا كهول اهل الجنة . ابوبكر و عمر دو آقاي پيرمردان اهل بهشت هستند .
4- در برابر حدیث : اني تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله و عترتي اهل بيتي حديث : كتاب الله و سنتي را ساختهاند .
5- النجوم امان لاهل الارض من الغرق واهل بيتى امان لامتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس . حديث «اصحابي كالنجوم ، بأيهم اقتديتم ، اهتديتم » را ساختهاند .
۶- حدیث : أنا مدينة العلم و علي بابها . حديث : أنامدينة العلم وأبوبكر اساسها وعمر حيطانها وعثمان سقفها وعلى بابها . من شهر علمم ، ابوبكر پايههاي آن ، عمر ديوارهاي آن ، عثمان سقف آن و علي در آن است . معلوم نيست كه كدام شهر است كه داراي سقف است و.... يا مثلاً خود بخاري در تاريخ كبيرش ، ج4 ، ص80 نقل كرده است كه : أنا مدينة العلم وعلي بابها ومعاويه حلقتها . من شهر علمم ، علي در آن و معاويه حلقۀ آن در است . ۷- در برابر حديث متواتر وقطعی و صحیح منزلت كه پيغمبر فرمود: أنت مني بمنزلة هارون من موسى جعل کردند : ابوبکر و عمر به من مثل هارون هستند به موسی
نهايت بيشرمي و رذالت بني اميه راببینید . كه حريز ميگويد پيامبر فرمود : أنت مني بمنزلة قارون من موسى . دشمني تو با من ، همانند دشمني قارون با موسي است . وقتي از او سؤال ميكنند كه اين حديث را از كي شنيدهاي ؟ در جواب ميگويد : من ديدم كه وليد بن عبد الملك آن را بر بالاي منبر ميخواند . سأله الراوى عمن ترويه قال سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله وهو على المنبر
۸- من از ابی بکر راضیم. آیا او هم از من راضی است
که دربرابر حدیث صحیحی جعل شده که در صحیح بخاری آمده که خلیفه ثانی میگفت که پیامبر(ص) از دنیا رفت در حالیکه از علی (ص) راضی بود .
9- إنَّما مَثَلُ أهل بيتي فيكم كسفينة نوح من ركبها نجا، ومن تخلَّف عنها غرق،
در برابر حدیث معروف سفینه نوح که رسول خدا اهل بیت را به کشتی نوح تشبیه نمودند که سوار شدگانش نجات یابند وترک کنندگانش هلاک گردند ، ساختند : الحسن بن أبي طيبة القاضي المصري قدم بغداد وحدث بها عن هشام بن عمار الدمشقي وأحمد بن صالح المصري روى عنه محمد بن المظفر أخبرني محمد بن عبد الملك القرشي أخبرنا محمد بن المظفر حدثنا الحسن بن أبي طيبة القاضي حدثنا هشام بن عمار حدثنا مالك بن أنس عن الزهري عن أنس ان النبي صلى الله عليه وسلم أتى بلبن قد شيب بماء فشرب وناول الاعرابي وقال الايمن فالايمن أخبرنا علي بن المحسن المعدل من أصله أخبرنا محمد بن المظفر حدثني الحسن بن أبي طيبة المصري ببغداد حدثنا أحمد بن صالح قال قال بن وهب كنا عند مالك فذكرت السنة فقال مالك السنة سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها غرق وحدث أبو بكر المفيد عن أبي علي الحسن بن يوسف بن أبي طيبة المصري المالكي عن عمرو بن ثور والله أعلم حرف العين من آباء الحسنين....تاريخ بغداد
یعنی سنت (سنت منافقین یا معاویه و مبدعین واهل اهواء) مثل کشتی نوح است که هرکس سوارش شود نجات یابد و تارکینش هلاک شوند !!!!!!
10 - قال ابن تيمية: وقد روي عن علي من نحو ثمانين وجهاً أنه قال على منبر الكوفة: خير هذه الأمة بعد نبيها أبو بكر وعمر، ورواه البخاري وغيره. انظر: [منهاج السنة: 4/137] .
بدبخت ابن تیمیه هم در گرداب جاعلین گرفتار شده ببینید :
در مقابل احادیثی جعل شده مثل : مارواه البخاري ومسلم في خوارج (عبد الله بن ذي الخويصرة التميمي) في حديث عن رسول الله قال : قوله "( يخرجون على خير فرقة من الناس ) وأشهد أن عليا قتلهم " وفي ذلك الحديث دليل قاطع علي ان عليا (ع) و اصحابه و شيعته هم خير فرقة من الناس بقول النبي الاعظم (ص) أما ترضين يا فاطمة أن الله عز وجل اختار من أهل الأرض رجلين : أحدهما أبوك ، والآخر زوجك که مشهور آفاق است. خير هذه الامة بعدي اولها اسلاما علي بن ابيطالب ( الطبري عن سلمان )
قال خير رجالكم علي و خير شبابكم الحسن والحسين و خير نساؤكم فاطمة(خطيب و ابن عساكر عن ابن مسعود) علي خير البشر ومن ابي فقد كفر(امام احمد و الخطيب عن جابر و ابن مردويه عن حذيفه و حاكم عن ابن مسعود و ابن شاذان عن علي)
انت خير امتي في الدنيا و الا خرة (ابن مردويه عن ابي رافع)
عن ابن مسعود قال كنا نتحدث ان افضل اهل المدينة علي بن ابيطالب (ع) . ( احمد في المناقب و ابن حجر في فتح الباري وقال رجاله موثوقون )
11- احمد بن جعفر بن فضل از انس از نبی (ص) آورده است : ابوبکر وزیر وخلیفه من است که در مقابل حدیث صحیح ومتواتر یوم الدارو.. : ان علي بن ابيطالب اخي و وصيي وخليفتي و الامام بعدي وعلی ولیکم بعدی و ... جعل شده است
12- حسن ابراهیم الواسطی مرفوعا از پیامبر آورده : ما قدمت ابابکر و لکن الله قدمه که در مقابل نصوصی مثل : ما انا سددتها ولا انا فتحتها بل الله فتحها و سد د ها (الطبراني عن عبد الله بن عباس) وضع گشته است.
ما بامري سددتها ولا بامري فتحتها (عقيلي عن انس)
ما انا سددت و ابوابكم و لكن الله سدها ( ابن حجر في فتح الباري و قال اخرجه احمد والنسايي باسناد قوي و ايضا صححه في قول المسدد )
ما انا سد دت ابوابكم و فتحت باب علي و لكن الله فتح باب علي و سد ابوابكم (بزاز عن علي) البته از نظر متن هم اگر درست بود دیگر چرا اینقدر روی اجماع سقیفه اصرار دارند !!
13- علی بن جمیل برقی از جریر از ابن عباس از نبی اکرم (ص) آورده : ما فی الجنة شجرة الا مکتوب علی کل ورقة منها لا اله الا الله محمد رسول الله ابوبکر الصدیق ... و لیلة اسری رأیت علی العرش مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله ابوبکر الصدیق که در مقابل حدیث مشهورنبی اکرم : در شب معراج هنگامی که مرا به آسمان بردند، بر ساق عرش دیدم با نور چنین نوشته شده است:« لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی » جعل شده اند . 14- سلیمان بن عیسی السنجری از عبد الله بن عمر از پیامبر (ص) حدیث میکند : ان الله امرنی بحب اربعة ومنهم ابوبکر که در مقابل حدیث صحیح ومشهور : (إن الله أمر بحب أربعة، وأخبرني أنه يحبهم قيل: يا رسول الله من هم؟ قال: علي منهم يقول ذلك ثلاثاً، وأبو ذر وسلمان والمقداد). جعل گشته است . ۱۵- در مقابل حدیث : علی مع الحق والحق مع علی جعل کردند : (عمر معي وأنا مع عمر والحق بعدي مع عمر حيث كان) أي يدور معه حيث دار فإنه كان مشتغلاً بالحق والغالب على قلبه سلطانه. (فیض القدیر5610 -) حتی در شگفت ترین و متواترترین نصوص طاقت نیاوردند مثلا در جریان مباهله با نصاری نجران که فضیلتی منحصر بفر برای خمسه آل کسا علیهم صلوات الله است آوردند که : و در باره صدیقین وضع نمودند : عن قتادة أن أنس بن مالك رضي الله عنه حدثهم ان النبي صلى الله عليه وسلم صعد أحدا و أبو بكر وعمر وعثمان فرجف بهم فقال اثبت أحد فإنما عليك نبي وصديق وشهيدان . البخاري که علاوه بر مثل این حدیث از طریق شیعه که در آن فقط پیامبر(ص) وعلی (ع) حضور دارند احادیث معارض وصحیحی مثل : عن عباد بن عبد الله ، قال : قال علي : أنا : عبد الله ، وأخو رسوله (ص) ، وأنا الصديق الأكبر ، لا يقولها بعدى إلاّّ كذّاب ، صليت قبل الناس لسبع سنين. و :الصديقون ثلاثة حزقيل مؤمن ال فرعون و حبيب النجار مؤمن ال يا سين و علي بن ابيطالب و هو افضلهما ( الطبراني عن ابن مسعود و امام احمد و دارقطني و طبري و ديلمي و ابو نعيم عن ابي ليلي و ابن عباس ) ودر بحارالانوار ج ۱۰ : فقال الله عزوجل
در اینجاست که اينها نشانگر سعي و تلاش مذبوحانۀ دودمان بني اميه است که به این اکتفا ننموده و در برابر فضايل بيكران اهل بيت عليهم السلام . هر چه جلوي خورشيد را ابر بپوشاند ، باز نور خورشيد از پس ابر ميتابد و جهان را روشن ميكند و خورشيد هميشه پشت ابر نميماند . متاسفانه کارهای بنی امیه به اینجا ختم نشد و موبقات دیگری از قبیل سب ولعن وقتل ذراری رسول الله و شیعیانشان که منجر به فتنه ها وتفرقه و جو مسمومی در اسلام گردید که آثار آن هنوز باقی است. دستور لعن حضرت علی به وسیله معاویه و ایادیش در منبرها و نماز ها که در صحیحترین کتب اهل سنت به آنها تصریح شده است . و احادیثی که در مذمت حضرت علی علیه السلام ساخته اند . أيّها النّاس قد کثرت علي الکذابة فمن کذب عليّ متعمداً فليتبوّأ مقعده من النار ، قاله خیر الوری (ص) . منابع احادیث صحیح و حسن مناقب امیر المومنین از کتب عامه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:21 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
علت منع نگارش حديث بوسيله خلفا و سوختن قرآنها بوسيله عثمان و ....... حاكم نيشابوري در مستدرك و سيوطي در جمع الجوامع جلد 2 ص 147 و خطيب و سبط بن الجوزي دز تذكرة الخواص بسند خود از عايشه نقل ميكند كه شبي پدرم نا آرام بود وتاصبح ناراحت وقتيكه صبح شد گفت دخترم آن 500 حديثي كه نزد توست بياور و همه را سوزانيد و گفت ميتر سم بميرم ودر اين احاديث احاديثي باشد كه من از شخص مورد اطميناني نقل كردم ولي حديث غير از چيزي باشد كه او بمن گفته ومسؤليت آن بر گردن من بيفتد !!! وعمر بشدت از روايت حديث ممانعت ميكند ... در توجيه عملش گقته اند كه ميتر سيد ه با قرآن مخلوط شوند !!!! وجالب اينجاست كه راستگوترين مرد ( بروايت صحيح از الباني ) http://arabic.islamicweb.com/Books/albani.asp?id=2123 صححه الالباني ... قال رسول الله (ص) ما اقلت الغبراء ولا اظلت الخضراء من رجل أصدق لهجة من أبي ذر ... فكيف ينفيه عثمان الى الربذة حتى مات وحيدا غريباً وكلاهما صحابة؟؟ يعني ابوذر الغفاري كه يكي از 4 نفري است كه رسول خدا مامور بدوستي اوست ؛ را از گفتن حديث منع ميكنند واورا به ربذه تبعيد ميكنند چون از شيعيان عليست !!! دارمي در سننش (ج1 ص 132) روايت كرده كه ابوذر در جمع مردم حديث ميگفت كه مردي بالاي سرش آمد وگفت مگر از حديث منع نشده اي ؟؟ ابوذر گفت مگر تو بازرسي ؟ اگر شمشير بر گردن من بگذاري تا زماني كه شمشير در گردن من فرو رود حتي يك كلمه كه از رسول خدا (ص) شنيده باشم روايت خواهم كرد !! بلي اين رادمرد صحابه ابوذر غفاري است كه بگفته بخاري ((1) صحيح البخاري رقم 4246 كتاب المغازي.) و ابن كثير و ابن اثير و طبري و .... بعلت در افتادن با بني اميه وعثمان( بعلت بذل وبخششهاي بيحدو حصر عثمان باقوام وخويشان مثلا به پسر عمويش مروان حكم پسر ملعون بزبان پيامبر و رانده رسول خدا يعني حكم بن ابي العاص بن امية بن عبد الشمس الاموي كه عاقبت سبب شورش مسلمين عليه خودش شد ) اورا به ربذه تبعيد ميكنند و بگفته مورخين عثمان به معاويه نوشت كه ابوذر را بر مركب درشت وبي زيني بنشان و بدون توقف اورا به مدينه بفرست ... ووقتي ابوذر آن پير مرد 90 ساله به مدينه رسيد گوشتهاي رانش ريخته بود و شديدا مجروح و زخمي !!! عمار ياسر صحابي جليل القدر پس از مشاهده اين وضع اسفناك وارتحال ابوذر در تبعيد گاه ربذه به عثمان گفت مرد صالحي را تبعيد كردي وعثمان به پشت سر عمار زد وبا فحش ركيكي ( يا عاض ايربيه ) گفت تورا هم تبعيد ميكنم !!!! وجاء علي وقال : اتق الله فانك سيرت رجلا صالحا من المسلمين ( يعني ابا ذر الغفاري ) فهلك في تسييرك ثم انت الا ن تريد ان تنفي نظيره .(يعني عمار بن ياسر ) . وقال عثمان انت احق بالنفي منه !! فقال علي (ع) رم ذلك ان شئت !@!! وايضا رواه ابن اعثم الكوفي في الفتوح. علي عليه السلام پس از وقوف والتماس خويشان عمار براي جلوگيري از تبعيد او ؛ پادر مياني ميكند وبه عثمان ميگويد بترس از خدا بدرستيكه مرد صالحي (ابوذر ) را تبعيد كردي واو در تبعيد مرد الآن ميخواهي عمار را تبعيد كني !!!! عثمان گفت تو سزاوارتري به تبعيد !!!! سپس علي (ع) گفت تبعيد كن اگر ميتواني !!!!! سؤال اينجاست كه چرا ابوهريره ها آزادانه به گفتن حديث ميپردازند ولي ابوذر ها منع ميشوند ؟؟؟؟ لماذا نهي عمر قرظة بن كعب عن رواية الحديث ؟( سنن ابن ماجة ج1 ) و سنن دارمي ج1 ص 85 و مستدرك حاكم ج 1 ص102 و طبقات ابن سعد و جامع بيان علم . عثمان ميگويد مجاز نيست كه حديث گويند مگر آن احاديثي كه در زمان ابوبكر وعمر گفته ميشد !!!! لماذا روى مسلم عن أبو هريرة الدوسي (585) و البخاري (446) حديثا چرا صحيحترين كتاب حد يث عامه يعني بخاري 446 حديث از ابوهريره مياورد ولي از ابوذر و از علي (ع) .... و بخاري از امام صادق (ع) حتي يك حديث روايت نكرده است !!!! علتش را اينجا جستجو كنيد : ابوهريره از رسول خدا روايت ميكند كه پيامبر فرمود خداوند 3 كس را امين وحي خويش ساخت من وجبرئيل ومعاويه !! ( الصراع بين الامويين ومبادي الاسلام ص 51 ) حال با حديث ابوذر مقايسه كنيد : ابوذ ر به معاويه ميگويد : از رسول خدا شنيدم كه به معاويه گفت بارالها او را لعنت كن و جز با خاك گور سير مكن (الغدير ج10 ) البته در صحيح مسلم باب من لعنه النبي آورده كه حضرت فرمودند خدايا شكمش را سير مكن !!! يا اينكه در تاريخ طبري ج 11 ص 357 از پيامبر (ص) آورده كه فرمودند از اين دره مردي بيرون ميآيد كه بروز حشر مسلمان محشور نخواهد شد كه ناگهان معاويه پديدار شد . بله اين احاديث كه نصوص روشني بر خلافت علي (ع) بود بين مردم منتشر بود و پس از آنكه خلفا و سپس بني اميه به خلافت رسيدند براي مشروعيت بخشيدن به حكومت خود مجبور بودند احاديثي بسازند كه آبروي آنان را حفظ كند مثلا از قول پيامبر جعل كردند بنا بر نقل مسلم در صحيحش : خدايا من بشري بيش نيستم هركس از مسلمانان را كه لعنتش كردم تو اين لعنت را سبب تزكيه و تطهير او قرار بده !!!!!!!!!! (صحيح مسلم ج 8 و مسند احمد ج6) بقول ما ايرانيان دروغگو حافظه نداره حال تواي خواننده گرامي وعاقل بنگر اين احاديث را : همين پيامبر روايت كرده كه فرمود : كسي كه مؤمني را لعن كند مثل اينست كه اورا كشته است (مسند احمد ج 6 ص 108 ) وفرمود كسي كه لعن كند نه در زمره شهيدان است ونه در زمزه شفعا ( صحيح مسلم و مسند احمد و سنن ابوداود ج2 ص 291 ) وفرمود كسي كه چيزي را كه شايسته لعن نيست لعن كند اين لعنت بخود اوبر ميگردد سنن ابو داوود ج2 ص 122) واز همه مهمتر اين حديث است : بخاري در صحيحش در 2 مورد (ج2 و ج4 ص 181 وص 115 ) ومسلم (ج7 ص 80 ) ومسند احمد (ج 6 ص 130 و طبقات ابن سعد ج1 ص 91 ) از رسول گرامي اسلام (ص) روايت كرده اند : رسول خدا (ص) لعنت نكرد كسي را مگر اينكه ازحرمات خداي عز وجل هتك احترامي ميشد !!! وهر شخص عاقل با انصافي ميداند كه چگونه پيامبري كه صاحب خلق عظيم است ورحمت جهانيان ميباشد وقلبش گشاده (الم نشرح لك صدرك ) بي جهت شخصي را لعنت كند وازآن بدتر بعدا بگويد من اشتباه كردم وخدايا اين لعنت را مايه تزكيه اش قرار بده !!!!!! بله سياست وتو چه ميداني كه سياست وحب رياست چيست ؟؟؟؟ وبني اميه با اسلام چكاركه نكردند !!!! ابن ابي الحديد معتزلي از مدايني روايت ميكند كه معاويه به تمام ولايات بخشنامه كرد كه از كسي كه فضيلت علي را گويد سلب مصونيت شود وسپس در اقدام بعدي فضايل فراواني براي عثمان جعل كرد ند و در بخشامه دوم گفت اينك در فضيلت ابوبكر وعمر مناقب بگوييد ودر مقابل هر حديث در فضيلت علي يك حديث در مقابل آن براي خلفا بتراشيد كه مرا خوشتر وبراي ديده ام روشني بخشتر است و شيعيان علي را ناگوارتر !!!! ابوجعفر اسكافي ميگويد معاويه 100000 درهم به سمرة بن جنب داد گفت بگو آيه ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد در باره ابن ملجم مرادي قاتل علي وآيه ومن الناس من يعجبك قوله في الحيوة الدنيا ويشهد الله علي ما في قلبه و هو الد الخصام در باره امير المؤمنين (ع) است ؟؟؟؟؟؟ سمره نپذيرفت گفت 200000 درهم ميدهم باز نپذيرفت تا 400000 درهم شد پذيرفت (سفينه ج1 ص 654 ) واين روال ادامه داشت و احاديث بسياري در منقبت خلفا وضع شد واحاديث ركيكي در باره علي (ع) مثل عقد دختر ابوجهل بوسيله علي (ع) وغضب زهرا (س) و حديث ضحضاح در باره كافر بودن پدر علي (ع) و..... جواب كاملش را در اين لينك ببينيد : http://hojjah.googlepages.com/fatemevaali.doc و اين معاويه كسي است كه خودش اعتراف كرد كه نام محمد (ص) را دفن خواهم كرد وتمام مساعي خودرا معطوف همين كار كرد غافل از اينكه خدا وند گفته " ورفعنا لك ذكرك " اي محمد (ص) ما نام تورا بلند كرديم بقول شاعر : چراغي كه ايزد بر افروزد اگر احمق پف كند ريشش (بلكه ريشه اش ) بسوزد . وجالب اينجاست تا بحال كسي موفق به آباد كردن قبر اين ملعون نشده است در سوريه آخرين نفر ي كه قصد مرمت قبر اورا داشت هواپيمايش سقوط كرد ومرد . والآن قبرش مزبله وآشغال داني است. لهم خزي في الحيوة الدنيا ولعذاب الآخرة اخزي و اين معاويه يكي از دهات عرب (به ضم د ) يعني زيركان عرب است و ضربه اي بر اسلام وارد ساخت كه بعد از او كسي نتوانست !! بالاخره اين روند جعل احاديث و وارونه جلوه دادن حقايق بحدي پيش رفت كه دقيقا حق بصورت باطل وباطل بصورت حق جلوه گر شد و اوضاع بشدت تاريك وغير شفاف شد واين امر ابتدا در زمان حضرت رسول بوسيله منافقين كه از نوشتن وصييتش ممانعت كردند (صحيح بخاري ومسلم ) وسپس بوسيله خلفاي غاصب براي مشروعيت بخشيدن به حكومت خود ادامه يافت و بصورت جدي وخطرناكي در دوران امويان وعباسيان جلوه گر شد يكي از علل پيدايش فرق گوناگون همين اوضاع است مثلا در آن دوره كه وسايل ارتباط جمعي اينترنت و تلويزيون و روزنامه و..... نبوده كه مردم بسرعت از اخبار و وقايع مطلع شوند . امام صادق (ع) و 4000 نفر شاگردش كه از جمله آنان ابوحنيفه ومالك بودند كه به اعتراف خودشان كسي به فضل وعلم وتقواي جعفربن محمد (ع) نمي رسيد . اما سياست عباسيون را ببينيد وقتي كه ديدند حوزه درس امام رونق گرفته وهر لحظه احتمال كشف حقايق ميرود با تعطيلي درس امام صادق (ع) ودر مقابل تاسيس كلاس درس به استادي ابوحنيفه ومالك بن انس ؛ امر را بر مردم عادي مشتبه ساختند و امام را تحت الشعاع اين دونفر قرار دادند . جالب اينجاست كه وقتي كلاس اين دو نفر نيز رونق گرفت آنها را نيز زنداني وسر به نيست كردند !!!! در اين شرايط غبار آلود فرق گوناگوني بوجود آمد كه همه اش نتيجه سياسي كاري خلفاي ستمگر وفاسق اموي وعباسي بود . روند دشمني با علي (ع) وشيعيانش بحد افراطي رسيد . معاويه كه برادر و عمو وداييش بدست علي (ع) در جنگ بدر كشته گرديده بودند تخم دشمني با اصل اسلام را ميپاشد و نطفه پليدش در كربلا ريحانة النبي و مجدد الاسلام را ميكشد و پس از او بوسيله نواصب ادامه مييابد . نكته قابل توجه اينجاست كه تا قرن سوم هجري مردم علي (ع) را جزو خلفا بحساب نمياوردند ووقتي امام احمد حنبل اين وضع را ديد گفت كه كسي كه علي را خليفه چهارم نداند از الاغ احمق تر است (مجموع الفتاوي 4/479 ابن تيميه ) و كم كم در اثر فرهنگ سازي شيعيان و بيداري بعضي از اهل سنت ؛ مقام علي (ع) بر مرده دلان مكشوف شد و از شدت دشمني با شيعيان كاسته شد حتي امام نسايي كه از ائمه كتب شش گانه سنت است در مسجدي در شام ديد كه به علي (ع) دشنام ميدهند او كه حافظ احاديث بود با سلسله اسناد فضائل علي (ع) را ميگويد كه مردم عورت اورا گرفته و ميكشند واز مسجد بيرون مي اندازند ودر اثر اين زجر ميميرد !!! با علماي خود اين رفتار را دارند چه توقعي از نواصب داريد ؟؟ مثلا امام المورخين والمفسرين محمد بن جرير طبري كه بگفته ابن تيميه تفسيرش صحيحترين تفاسير و بگفته ابن اثير تاريخش صحيحترين تواريخ است در جريان در گيري ابوذر وعثمان خيلي كوتام وابتر موضوع را نقل ميكند ولي در موضوع عبد الله بن سبأ صفحات زيادي را سياه مي سازد . جالب اينكه در نزد علماي رجال سني از اول تا آخر كسي به دروغگويي و بي ايماني سيف بن عمر تميمي راوي قصه ابن سبأ نيست وهمگان نسبت زنديق وكافر و جعال ووضاع وكذاب به اوداده اند وذهبي ميگويد علماي اسلام متفقند بر دروغگوييش . واز همه بي انصاف تر اينست كه در سلسله رجال حديث اگر فرد شيعي بصرف اينكه منقبتي از علي (ع) ذكر كرده ؛ اورا تضعيف ميكنند ولي از نواصب مثل عمران بن حطان ومعاويه و حريز بن عثمان در صحيحترين كتبشان روايت ميكنند !!! اما شيعيان راهي استوار در حديث دارند آنان با تمسك به حديث ثقلين كه در صحيح مسلم وترمذي و مسند احمد حنبل و..... رسول الله (ص) سفارش كرد بعد از من به قرآن وعدلش اهل بيت متمسك شويد تا هرگز گمراه نشويد وآنان را مانند كشتي نوح معرفي كرد و علوم خود را به علي (ع) به ارث داد ونام آن صحيفه علي است كه در صحيح بخاري ومسلم و در اصول كافي ذكر شده و همگان در متن اين حديث در صحيح بخاري دقت كنيد به علي (ع) ميگويند : هل عندكم شيء مما ليس في القرآن وقال ابن عيينة مرة ما ليس عند الناس فقال والذي فلق الحبة وبرأ النسمة ما عندنا إلا ما في القرآن إلا فهما يعطى رجل في كتابه وما في الصحيفة قلت وما في الصحيفة قال العقل وفكاك الأسير وأن لا يقتل مسلم بكافر http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=6404&doc=0&IMAGE=%DA%D1%D6+%C7%E1%CD%CF%ED%CB هل عندكم شيء من الوحي إلا ما في كتاب الله قال لا والذي فلق الحبة وبرأ النسمة ما أعلمه إلا فهما يعطيه الله رجلا في القرآن وما في هذه الصحيفة قلت وما في الصحيفة قال العقل وفكاك الأسير وأن لا يقتل مسلم بكافر وجملة ما أعلمه إلا فهما يعطيه الله رجلا في القرآن (علي مع القرآن ) فيه معاني كثير دال علي ان عليا (ع) اعلم بالقرآن والسنة..... وحضرت تلويحا ميفرمايند كه هر كسي را فهم قرآن واين صحيفه ميسر نيست مگر آنكه لطف خدا شامل حالش شود واين تأييدي است بر حديث صحيحي كه علي را قرين قرآن معرفي كرده است (حاكم در مستدرك وصححه الذهبي ) ودر اصول كافي از امام صادق (ع) آمده كه هر چه من ميگويم از پدرم واو از آبائش بخط علي (ع) واملاء رسول خدا (ص) است . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:49 توسط عبدالله
|
|
||