|
|
|
|
|
يا ايها الذين اتقوا الله ولتنظر نفس ما قدمت لغد واتقو ا الله ان الله خبير بما تعملون الم يعلم بان الله يري @@@@@@@@@@@ عجب از انسانهايي ! كه حق را ميبينند وانكار ميكنند وان فريق منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون اگر بخواهيم نمونه يك عالم سني كه واقعا هواي نفسش را كشت و حقيقت را گفت جناب حجة الاسلام امام محمدغزالي است كه درجواني در كتبش شديدا به شيعيان تاخته و آنها را لعن و تكفير كرده ولي در اواخر عمر به سبب تزكيه نفس و دوري از تعصب و استفاده از عقل و منطق ( پس از مباحثه اي كه با عالم بزرگ شيعه سيد مرتضي علم الهدي در راه مكه داشت) در كتابش & سر العالمين & ميگويد : أسفرت الحجة وجهها واجمع الجماهير علي متن الحديث عن خطبة يوم غدير خم باتفاق الجميع و هو يقول من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بخ بخ لك يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة وهذا تسليم و رضي و تحكيم ثم بعد هذا غلب الهوي لحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود البنود و خفقان الهوي في قعقعة الرايات و اشتباك ازدحام الخيول و فتح الامصار سقاهم كاس الهوي فعادوا الي الخلاف الاول فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبيس ما يشترون (حديث غديرمن كنت مولاه فعلي مولاه رواه اكثر من خمس و ثلاثين صحابي و طرقه نيف و اربعون قال الذهبي صحح بعد كثير من طرقه – اقول بل هو متواتر-) فمن نكث فانما ينكث علي نفسه (قرآن كريم) وكفرو ا بعد اسلامهم ... و هموا بما لم ينا لوا (توبه) قال الامام غزالي في كتابه سر العالمين: ولما مات رسول الله (ص) قال قبل وفاته ايتوني بدوات و بياض لازيل عنكم اشكال الامر واذكرلكم من المستحق لها بعدي قال عمر دعو الرجل فانه يهجر وقيل يهذو)~ يقول ابن عباس مصيبة يوم الخميس كل المصيبة و ان الرزية كل الرزية ويبكي( رواه البخاري و مسلم و ...)~فاذا بطل تعلقكم بتأويل النصوص فعدتم الي الاجماع و هذا منقوص ايضا فإن العباس و اولاده و عليا و زوجته و اولاده لم يحضروا حلقة البيعة و خالفكم اصحاب السقيفة في مبايعة الخزرجي ثم خالفهم الانصار(رواه البخاري و مسلم في صحيحيهما و غيره ) جمهور اتفاق كردهاند بر حديث غدير كه پيامبر(ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» و عمر گفت: «بخ بخ يا اباالحسن لقد اصبحت مولاى كل مومن و مومنه و...» و اين تسليم و رضايت ايشان است. ولى بعد از جريان غدير، هواى نفس غلبه كرد و حب رياست و مقام سبب شد حق را پشت سر انداختند؛ به خلافت و اختلاف اوليه برگشتند و با بهايى اندك كه به دست آوردند، حق را از دست دادند. وهنگام رحلت رسول الله(ص) عمر مانع وصیت نوشتن حضرتش و روشن شدن و عدم گمراهی گردید وگفت واگذارید این مرد را که هذیان میگوید.!!! و عباس و اولادش و علی و اولادش و همسرش و عده ای با ابوبکر بیعت ننمودند ... (سرالعالمين كه سبط بن الجوزي در تذكرة الخواص الامة انتساب اين كتاب را به غزالي مسلم شمرده است) اما واي بحال آن كسي كه ايمانش را بخاطر دنيا ميفروشد وادعاي پيروي از سنت رسول الله (ص) را ميكند و حقيقت را كتمان ميكند وبه خدا ورسولش دروغ ميبندد ومن أظلم ممن افتري علي الله الكذب ودر کتب حدیث آورده اند كه : قال رسول الله من كذب علي متعمدافلیتبوا مقعده من النار مثل ابن تيميه كه اسم كتابش را " منهاج السنة النبوية" گذاشته و در اين كتاب عنان و مهار قلم را رها كرده و هر چه دل و هواي نفس اماره اش خواسته گفته وبه زمين و زمان تاخته و عقده هاي ناصبيش را بيرون ريخته فويل لهم مما كتبت ايديهم وبزودي در روز قيامت در پيشگاه سيد الانبياء (ص) < فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك علي هؤلاء شهيدا> ودر حضور رب العالمين چه جوابي خواهند داشت؟؟؟ كلا سوف تعلمون * فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم * وسوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم وبدبخت كساني كه پيروي اين فرد را كرده و بواسطه نوشته هايش گمراه گشته اند . اعاذنالله من سوء العاقبة ونسأله ان تختم لنا باالسعادة امثال بلعم بن باعور و برصيصاي عابد كه در قرآن كريم داستان آنها را ذكر كرده و پس از آنكه مستجاب الدعوة و مقرب شدند ناگهان بدبخت و شقي گشتند العياذ بالله واتل عليهم نبا الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغاوين وما كنا لنهتدي لولا ان هدا نا الله قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله قال الامام علي في نهج البلاغة سكوتي لحفظ الا سلام من شر المنافقين لماذا سكت علي عن حقه من لسانه : اما بعد فان الله سبحانه بعث محمد صلي الله عليه وآله نذيرا للعالمين و مهيمنا علي المرسلين ، فلما مضي رسول الله (ص) تنا زع المسلمون الامر بعده ، فوالله ما كان يلقي في روعي، ولا يحظر ببالي ان العرب تزعج هذاالامر من بعده صلي الله عليه وآله عن اهل بيته ، ولا انهم منحوه عني من بعده ، فما راعني الا انثيال الناس علي فلان يبايعونه ، فامسكت بيدي ، حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام ، يدعون الي المحق دين محمد (ص) ، فخشيت ان لم أنصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما، تكون المصيبة به علي اعظم من فوت ولايتكم التي انما هي متاع ايام قلايل ، يزول منها ما كان كما يزول السراب ، او كما يتقشع السحاب، فنهضت في تلك الاحداث حتي زاخ الباطل و زهق ، و اطمان الدين وتنهنه http://hojjah.googlepages.com/sokoot.doc لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:40 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|||
|
فانها لاتعمى الابصار چشم دارند ولي نمي خواهند ببينند ولقد اخذ الله ميثاق بني اسراييل و بعتنا منهم اثني عشر نقيبا قرآن كريم سؤالي دارم از تمام اهل سنت : آيا ميتوانيد اين دوازده امير (خليفه) كه در صحاح سته آمده اند را براي ما نام ببريد؟ بخاري در صحيح خود : به اسناد خود از جابربن سمرة نقل ميكند از رسول خدا(ص) چنين شنيدم:
تا هنگاميكه 12 خليفه از قريش بر سر كارند اسلام عزيز (گرامي) خواهد بود.
احمدبن حنبل به اسناد خود از مسروق نقل ميكند: در كتاب توراة نيز درسفر تكوين (20:17) آمده كه خداي تعالي به ابراهيم بشارت داد به فرزندي كه نامش اسما عيل است و نسل اورا زياد ميكند و در ذريه اش دوازده امير و يك امت بزرگ قرار ميدهد در قرآن نيز مثل همين بشارت آمده : و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما، قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين و همه ميدانيم كه محمد(ص) و علي (ع) از ذريه ابراهيم (ع) هستند. ####### حالا بياييد از علماي بزرگ سني بپرسيد كه اين 12 امام يا خليفه را نام ببريد اگر توانستند؟ ازبزرگترين علماي آنها @جلال الدين سيوطي@ كه انصافا دانشمند بزرگيست و چون بناي ما گفتن حق است و مصداق آيه " ولا يجرمنكم شنآن قوم علي ان لا تعدلوا" خدا ي تعالي ميفرمايد اگر با كسي دشمن هستيد ؛ درباره او به عدالت رفتار كنيد وسخن بگوييد؛ ما نيز حق را كتمان نميكنيم و ايشان بيش از 500 تأليف و تصنيف دارد و تقريبا مثل علامه مجلسي از نظر كثرت آثار است. در هر زمينه ادبيات ؛ تفسير ؛ رجال، حديث ،تاريخ، علوم قرآن و......... يد طولايي دارد. ايشان با آنهمه علم و تبحر در انطباق اين دوازده نفر عاجز مانده و نااميد گشته است. #مثلا در صحيح بخاري و مسلم كه اصح كتب بعد كتاب الله نزد عامه هستند روايت ميكند كه: ما بعداز نبي (ص) ميگفتيم ابوبكر و عمر وعثمان و ديگر بين اصحاب رسوالله(ص) تفاوتي و تفاضلي نبود !!!!!!# وتو اي خواننده عزيز بنگر كه امويان وعباسيان چگونه حقيقت را كتمان كرده اندكه حتي علي (ع) جزو خلفا نيست!!!!!! غافل از اينكه والله مخرج ما كنتم تكتمون يادر ديگر مسانيد و صحاح كه آورده اند ما بعداز نبي (ص) ميگفتيم ابوبكر و عمر وعثمان و معاويه و يزيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ****** تعجب نكنيد زيرا من وشما ميدانيم يزيد و معاويه چه كساني هستند. بد نيست داستاني را كه براي من اتفاق افتاد برايتان بگويم روزي بايكي از برادران سني كه اهل افغانستان بود روز عاشورا بود و درباره قيام امام حسين (ع) بحث شد وي ميگفت امام حسين (ع) عليه خليفه وقت ؛ خروج كرد و يزيد بي تقصير بود !!!!!!!! يزيدي كه به شهادت تاريخ ، شارب الخمر ، تارك الصلواة ، ميمون باز و مشتهر به انواع فسق و فجوري بود ، او را خليفه رسول الله(ص) دانستن خيلي جاي بسي تأمل دارد . وتمام اين انحرافات بعد از سقيفه شروع شد و بوسيله منافقين و معاويه تقويت گرديد ؛ بطوريكه سيره رسول الله(ص) تغيير يافت و سنت معاويه جايگزين آن گرديد. ومعاويه ميخواست نام محمد(ص) و پسر عمويش علي(ع) را خاموش سازد ولي والله متم نوره ولو كره المشركون واگر امروز نام علي (ع) شهره آفاق است نتيجه استقامت امامان شيعه و شهادت ايشان و شيعيان آنهاست. كه باعث شد مسلمين علي را حد اقل ! بعنوان خليفه چهارم قبول كنند. درباره حضرت مهدي(عج) نيز ؛ تعجب كنيد: ـ بخاري در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « چگونه هستيد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد در حالي كه امامتان از خودتان خواهد بود. » از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه حديثي است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سنديت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود : « وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان مهدي (عج ) مي گويد بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد نه شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است . » $$$$$$$$$ ابن حجر در كتاب خود كه به نام « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر (ع ) » است , مي گويد : « آنچه بايد باور داشت همان است كه در احاديث صحيح به ظهور مهدي موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مي سازد و عيسي پشت سر او نماز مي خواند و هر جا ذكر مهدي آمده مراد اوست. در صحيح بخاري آمده(ج4 ص 143): چگونه خواهيد بود اگر فرزند مريم در ميان شما نازل شود وامام شما از خودتان باشد در سنن ترمذي آمده: مردي از اهل بيت من خواهد آمد كه هم اسم من است و اگر از عمر دنيا فقط يك روز مانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولاني ميسازد تا او بيايد &&&&&&&&&&&&& وابن حجر در فتح الباري شرح صحيح بخاري ميگويد(ج5 ص 362) : اخبار متواتر رسيده كه مهدي ازاين امت است و عيسي بن مريم نازل ميشود و پشت سر او نماز ميخواند. محدث بزرگ سني «ابيداود سليمان ابن اشعثسجستاني ازدي» (متوفي 275 هجري ) در جلدچهارم كتاب سنن ابي داود ذيل عنوان المهدي12 حديث درباره جانشينان پيامبر (ص) از زبانمباركشان نقل ميكند «لايزال هذاالدين قائماحتي يكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم تجتمع عليهالامه» (همواره اين دين پايدار است تا دوازدهنفر جانشين من شوند و امت به همه آنها اقبال واجتماع كنند و يا اينكه نقل ميكند «لايزالهذاالدين عزيزا الي اثني عشر خليفه» هموارهاين دين تا دوازده جانشين دين تا (من) با عزت است. روايتها از اين دست مسانيد دست اول و معتبر اهلسنت مانند -1 صحيح بخاري -2 صحيح مسلم-3 سنن ترمذي -4 سنن ابي داود -5 مسنداحمد -6 مسند ابي داود طيالسي -7 تاريخبغداد -8 تاريخ ابن عساكر -9 مستدرك حاكم-10 كنزالعمال و منتخب آلصواعقالمحرقه -12 تاريخ الخلفا قال رسول الله (ص) (بسند صحيح): اِنَّ مَثل اَهْلِِ بَيْتِي كَسَفِينَةِِ نُوحَ مِنْ رَكِبَها نَجِي، ومن تَخَلّفَ عَنْهَا غَرِقَ
ولفظ " لن یفترقا " هرگز جدا نمیشوند در حدیث ثقلین یعنی تا قرآن هست امام ومفسرش نیز هست ...دقت شود ویجب ان الامام معصوم واعلم الناس |
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:51 توسط عبدالله
|
|
||||
|
|
|
|
|
قال الله تعالي
لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الاخر قال البخاري في الصحيح في كتاب الصلاة عن عمران بن الحصين قال : صلي مع علي بالبصرة فقال ذكرنا هذا الرجل صلاة كنا نصليها مع رسو ل الله (ص) فذكر انه كان يكبر كلما رفع و كلما وضع . وايضا قد ذكرني هذا صلاة محمد (ص) او قال لقد صلي بنا صلاة محمد (ص) و رواه مسلم و النسايي و ابو داود و احمد . قال ابن ماجه بسنده عن ابي موسي قال صلي علي (ع) يوم الجمل صلاة ذكرنا صلاة رسول الله (ص) فاما نسيناها و اما نكون تركناها فسلم علي يمينه و علي شماله . وروي ابن حجر في فتح الباري روي احمد و الطحاوي باسناد صحيح عن ابي موسي الاشعري قال ذكر علي كنا صلاة نصليها مع رسول الله (ص) اما نسيناها و اما تركناها عمداو في رواية قتادة عن مطرف قال عمران يعني ابن حصين اما صليت منذ حين او منذ كذا وكذا اشبه بصلاة رسول الله (ص) وضو در قرآن وسنت رسول الله(ص) در سوره 5 آيه ۶ خداوند متعال ميفرمايد: يا أيها الذين امنوا اذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا وجوهكم وأيديكم الى المرافق وامسحوا برءوسكم وأرجلكم الى الكعبين ابتدا بايد بدانيم كه هركس بدون پيش داوري وبا قلبي سليم و خالي از تعصب اين آيه را بخواند چه نتيجه اي ميگيرد : اي مؤمنين هنگام آمادگي براي نماز ابتدا صورت ودستهاي خود را را تا آرنج بشوييد و سپس سر و پاهاي خود را تا پشت پا مسح كنيد. صدق الله العلي العظيم وچون قرآن در اين مسايل آسان وروان ميگويد بنا براين هيچ شبهه اي نميماند كه باید پاها را مسح کرد. اگر قدري دقيق شويم ميبينيم كه همانطوريكه بواسطه واو عاطفه در ايديكم حكم بر شستن دستها ميكند در حكم بعدي ميفرمايد وامسحوا برؤسكم و ارجلكم و ارجلكم را بر برؤسكم معطوف داشته يعني بعد از مسح سر پاي خود را مسح كنيد واگر غير ازاين باشد واو عاطفه بي معني ميشود. اما در احاديثي كه از اصحاب بزرگوار رسول مكرم(ص) آمده چه از طرق عامه(اهل سنت) و چه از طريق شيعه در زير آمده و قضاوت بعهده خوانندگان محترم: از طرق عامه : 1- حاكم نيشابوري در مستدرك علي الصحيحين بخاري و مسلم در حديثي كه ذهبي حكم به صحت آن كرده و هر حديثي كه ذهبي آنرا تصحيح كند در بالاترين درجه صحت است آورده است از حجاج بن منهال از رفاعة بن ابي رافع از نبي مكرم(ص) كه فرمودند نماز هيچ يك از شما كامل و تمام نيست مگر اينكه وضو را چنانكه خداوند متعال امر كرده شاداب به جا آوريد بدين ترتيب كه صورت ودستها را تا آرنج بشوييد و سر وپاها را تا برآمدگي پشت پا مسح كند و سپس تكبير بگويد.( همچنين ابوداوود در سنن , نسائى در سنن،ابن ماجه درسننش و طـحـاوى در شـرح مـعانى و سـيـوطى مى گويد: بيهقى در سنن خود و مثل همين حديث آورده اند......) 2- امام احمد حنبل در المسند از محمدابن جعفر...از عبد الرحمن ابن غنم از ابي مالك اشعري روايت كرده كه به قومش گفت كه اجتماع كنيد تا نمازي مثل نماز رسو الله (ص) برايتان بخوانم وقتي همه جمع شدند گفت(قال هل فيكم أحد من غيركم قالوا لا) آيا بيگانه اي در ميان شما نيست ؟ گفتند نه جز خواهر زاده ما گفت خواهر زاده قوم از آنها محسوب ميشود . ظرف آبي طلبيد و و ضو گرفت و مضمضه كرد و استنشاق كرد و صورت و دستها را سه نوبت شست و سر و پا ها را مسح كرد سپس با آنان نماز گزارد. در اين حديث كه از نظر رجال : ذهبي در باره محمد ابن جعفر(غندر) ميگويد الحافظ المجود الثبت اتفق ارباب الصحاح علي الاحتجاج به سعيدبن ابي عروبة و قتادة كه ذهبي تمجيد و توثيق آنهارا از علماي بزرگ رجال ميآورد. ذهبي در باره شهر ابن حوشب گويد : كان من كبار علماء التابعين و احمد بن حنبل و يحيي بن معين و عجلي اورا تو ثيق كرده اند ذهبي در مورد عبد الرحمن ابن غنم گويد : الفقيه الامام و وثاقت اورا ازابن سعد نقل ميكند. واين جمله آيا بيگانه اي در بين شما نيست ، حاكي از اين است كه راوي از ترس اينكه مبادا دستگاه مخوف بني اميه وضوي اورا شبيه به وضوي علي (ع) بداند واورا ترور كند چنانكه در (حديثي كه در صحيح نسايي و سنن بيهقي آمده كه سعيد بن جبير همراه ابن عباس به حج آمده بودند ديدند مردم در حج بيت الله از گفتن تلبيه الهم لبيك خودداري ميكردند ابن عباس (مفسر و حبرامت) گفت چون بخاطر بغض علي(ع) حاضرند سنت رسول الله (ص) را ترك كنند. چون علي (ع) نيز اين كلام(اللهم لبيك) را ميگويد وعين سنت را بجا ميآورد. (قال سعيد بن جبير قال كنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لي لا أسمع الناس يلبون قلت يخافون من معاويه......تركوا السنة من بغض علي) بعضي در تفسير اين حديث كفته اند كه مردم از ترس جانشان زيرا علي (ع) نيز تلبيه ميگويدو معاويه فكر ميكند ما علي را دوست داريم و جانمان به خطر ميافتد . در هرصورت مقصود ما را ميرساند كه همين نتيجه را معاويه ميخواست : محو سنت رسول اله (ص) چه باترساندن و زور وچه با بغض و دشمني با علي) آمد.( و حديث سب ابا تراب (ع) از زبان معاويه كه در صحيح مسلم و صحاح آمد) بخاري در صحيحش آورده كه ابوهريره گفت دو ظرف حديث از رسول خدا (ص) فرا گرفتم كه يكي از آنان را منتشر و ديگري را اگر منتشر كنم اين گلويم قطع ميشود. وتو اي خواننده گرامي فكر ميكني كه چرا دستگاه خلافت از گفتن احاديث رسو ل الله (ص) واهمه دارد. چون حقايق روشن و مشروعيت خلافت زير سؤال ميرود و سنت راستين از سنت معاويين ، تميز داده ميشود. وهمچنین اختلاف علی
با عثمان در متعه حج که در صحیح بخاری ومسلم آمده وامام علی به عثمان میگوید : من بخاطر هیچکس دست از سنت رسول الله بر نمیدارم . ابن حزم اندلسي كه از اكابر علماي عامه است ميگويد دلالت آيه 5 سوره مايده دال بر مسح پاهاست و سپس ميگويد " ومما نسخت فيه السنة القرآن قوله عز و جل : فان القراة بخفض ارجلكم و فتحها كلاهما لا يجوز الاان يكون معطوفا علي الرؤس في المسح و لا بد ... فلما جاءت السنة بغسل الرجلين صح ان المسح منسوخ عنهما الاحكام في الاصول الاحكام خيلي جالب است كه ابن حزم قراءت به جر و فتح را دال بر مسح ميداند ولي باكمال ناباوري ميگويد از موارديكه سنت، قرآن را نسخ كرده!!!!!! اين مورد است و بخوانيد و تعجب نكنيد از عوام بلكه از علماي سني كه به اين راحتي ميگويد سنت قرآن را نسخ كرده !!!! وبهمين جهت است كه ميبيني در قضاياي خلافت نيز اگر سنت ( سنت معاويه) نص صريح قرآن را در مورد خلافت علي
نسخ ميكند و سنت عباسيان مقداري ديگري از قرآن را نسخ ميكند وسنت ابن تيميه آيات ديگري را ، و فكر كنم تا الان تمام قرآن منسوخ شده باشد !!!!!!!!!!!!!!! در صحيح بخاري
در باب تضييع الصلاة آورده كه انس بن مالك گفت هيچ چيز نمييابم كه از زمان رسول الله
تا بحال باقي مانده (يعني سنت رسول الله ) به او گفته شد نماز ؛ گفت مگر در نماز تغيير نداديد و آنرا ضايع نكر ديديا در همين صحيح بخاري در جاي ديگر كه ميگويد ديدم انس بن مالك ميگريد به او گفتم چرا گريه ميكني ؟ گفت هيچيك از احكام شريعت را نميشناسم كه بدون تغيير مانده بجز اين نماز كه نماز هم ضايع شده است.در صحيح بخاري ازعبدالله ابن زيد روايت كرده كه پيامبر پاهايش را شست و جالب اينكه در كتاب المصنف ابن ابي شيبه بسند صحيح از ابن عيينه ازعبدالله ابن زيد روايت كرده كه پيامبر پاهايش را مسح كرد!!!!!!!!!
راويانش ابن عيينه از ايمه معروف حديث نزد اهل سنت و عمروبن يحيي و يحيي هردو مورد وثوق هستند كه ابن حجر در تهذيب التهذيب از ايمه رجال توثيقات متعددي براي آنها ميآورد
وما نميدانيم كه بخاري يا ابن ابي شيبه كداميك راست ميگويند؟
وبا توجه به اينكه سوره مايده آخرين سوره نازل بر نبي عظيم الشأن اسلام
است و چنانكه قرطبي در الجامع لاحكام القرآن و احمد در مسند و نحاس در ناسخش و ابوعبيده در فضايلش و نسايي و ترمذي و ابن منذر و حاكم و ابن مردويه و بيهقي در سننشان گفته اند : و روي ان النبي
انه قرأ سورة المايده في الحجة الوداع و قال يا ايها الناس ان سورة المايده من آخر ما نزل فأ حلوا حلالها و حرموآ حرامها.... پس بپذيريم كه قبلا صحابه پاها را مي شستند وبا نزول سوره مايده (آخرين سوره) شستن پاها نسخ شد و سنت شستن بوسيله آيه مسح ، منسوخ گشت.
وشايد رواياتي كه شستن را ميرساند به اين دليل باشد كه دستشويي و مستراح هاي (خلا) زمان عرب مثل الآن نبود و چون بيشتر در بيابان ودر حال جنگ بودند ؛ اتفاق مي افتاد كه پس از قضاي حاجت روي زمين ، مقداري مدفوع به پايشان ميچسبيد و با همان حال نماز ميخواندند كه حضرت رسول فرمودند@ ويل للأعقابمن النار@ يعني پايتان را تميز كنيد.
وشيعه ميگويد اگر پا كثيف باشد ابتدا آنرا شسته و سپس خشك ميكنيم و بعدا روي آن مسح ميكنيم چون دستور خدا وسنت ررسول
و عليست.ومن براي خلاصه گويي فقط 2 حديث صحيح بعنوان شاهد دال بر مسح پا از اهل سنت آوردم و 8 حديث ديگر از رواة سني كه راويان آن ثقه و صدوق هستند نيآوردم . طالبين به كتاب وضو در كتاب و سنت نوشته غلامرضا كاردان مراجعه كنند.
شيعيان در كتبشان مثل وسايل الشيعه جلد اول آورده اند از امام محمد باقر
از جدش رسول الله كه آنحضرت پاهاي خود را مسح نمودند. واگر ما از كتب مخالفين رواياتي ميآوريم براي الزام خصم است.و اعلي درجه صحت.اين مطلب را امام فخر رازي در تفسير كبير از قول امام محمد باقر آورده وآنرا مذهب شيعه اماميه (اثني عشري) دانسته است.
ابن حزم اندلسي در المحلي گفته:
جماعتي از علماي گذشته قايل به مسح پا ها شده اند از جمله علي بن ابيطالب و ابن عباس و حسن و شعبي و گروهي غير آنان و قول طبري هم همين است و در اين زمينه رواياتي هم وارد شده است. خوبه علي
هم جزو علما شد!!!!!!!عباد بن تميم بن عاصم مازنى : طـحاوى به سند خود از عباد بن تميم از عمويش [عبداللّه ] روايت كرده است كه گفت : پيامبر(ص ) وضو ساخت و بر پاهاى خويش مسح كشيد.
این اعتراف جالب از شیخ الاسلامشان : قول شيخ الإسلام !! ابن تيمية أن أهل السنة تركوا الإمام علي,
كما قال شيخ الإسلام !! ابن تيمية: إننا لم نأخذ عن أهل البيت؟ ـ
ميگويد اهل سنت امام علی را ترک .از اهل بيت چيزی نميگيرند ومن يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه هرکه گريزد ز خراجات شاه بارکش غول بيابان شود
ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلا لا مبينا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 20:4 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
قوله تعالی :انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا.
اهل البیت نه اهل البیوت .... در صدر آیه فرمود : وقرن فی بیوتکن و بیت را جمع آورد چون زنان پیامبر متعدد و در خانه های مختلف زندگی میکردند و در آیه تطهیر بیت را مفرد آورد پس منظور از بیت ، خانه خاص ومعروفی است که اهل آن اهل البیتند نه همه خانه ها و اهل آنها .!!!
دقت کنید که در ابتدای آیه بیوت را جمع آورده ودر آیه بعد هم بیوت را جمع آورده وفقط در بین آیات فرمود : اهل البیت : وبیت را مفرد آورده :
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
برخي دوستان ميگويند خيلي طولاني مينويسي . قبول دارم ولي چه كنم ميترسم حق مطلب ادا نشود و موضوع ابتر و ناقص بماند . ثانيا براي خدا بنويسيد تا كارتان جاودان بماند نه براي تحكم و ازروي تعصب . چون خدا وند متعال ميفرمايد " ويجعل الرجس علي الذين لا يعقلون" وبالاخره اينكه ما احتياجي به دروغ نداريم زيرا شخص ضعيف و عاجز به باطل متوسل ميشود وگرنه هر انساني كه به الله و محمد (ص) و قيامت ايمان داشته باشد ميداند هميشه خدا با اوست وان الله لمع الذين اتقوا و الذين هم محسنون
بخاري در صحيح خود آورده كه رسول خدا(ص) فرمودند :هركس عملي انجام دهد كه دليلي از ما برآن نباشد ؛ مردود است و در همين صحيح بخاري آمده كه حضرت رسول (ص) بعلي فرمودند انت مني پس نتيجه ميگيريم كه علي (ََََع) دليل قبولي اعمال است. و اعلم به سنت آ نحضرت است.
حديث ثقلين كه در صحيح مسلم آورده :
ثم قال قام رسول الله صلى الله عليه وسلم يوما فينا خطيبا بماء يدعى خما بين مكة والمدينة فحمد الله وأثنى عليه ووعظ وذكر ثم قال " أما بعد ألا أيها الناس فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب وأنا تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله فيه الهدى والنور فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به " . فحث على كتاب الله ورغب فيه ثم قال " وأهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي " كه اين حديث بطرق ديگر وصحيح متواتر از زبان مبارك رسو ل الله (ص) صادر شده ولي اين روايت را مسلم ابن حجاج نيشابوري در صحيح فقط كنايه به حادثه غدير خم زده و سريعا رد ميشود و ميگويد در جايي بين مكه و مدينه كه خم ناميده شده ( همه ميدانند در حجة الوداع و نزديك ارتحال آن حضرت بوده ) كه آنحضرت پس از خطبه اي كه خواندند ( قسمت اصلي خطبه سانسور شده كه در باره غدير و مراسم بيعت مردم با علي (ع) بوده كه ترس راوي ازحكام ظالم بوده يا چيز ديگر والله اعلم) و گفتند كه اي مردم بدرستيكه من بشري هستم كه بايد دعوت حق را لبيك بگويم (از دنيا بروم) و من دو چيز ثقيل و گرانبها بين شما ميگذارم اولي كتاب خدا كه درآن نور و هدايت است كه به آن تمسك جوييد و رغبت كنيد و سپس فر مودند واهل بيتي شما را بخدا در باره اهل بيتم ؛ شما را بخدا درباره اهل بيتم، شما را بخدا در باره اهل بيتم. انسان ازاين طرز سخنراني حضزت رسول (ص) چه ميفهمد اول توصيه به كتاب خدا سپس سه مرتبه الله را بياد اوريد در باره اهل بيت و تأكيد و سياق لفظ مبارك اذكركم الله في اهل بيتي نشانگر اهميت موضوع و خاطر جمعي آنحضرت بعد از فوتش است چرا كه رسالتي را 23 سال خون دل خورده بود اكنون بايد بدست اهلش بسپارد تا ادامه دهنده سنت راستينش باشند واهل بيت را عديل قرآن ذكر ميكند ( ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم پس اهل بيت نيز يهدي للتي هي اقوم چون هر دو معصومند) و عقلا اطاعت غير معصوم خطاست ولا تطيعوا امر المسرفين .
سنت صحيح را معصوم ميتواند منتقل كند.همانطوريكه دين را پيامبر معصوم.
از موضوع دور نشويم گفتيم كه خلفا براي توجيه مشروعيت خلافت ؛ احاديثي را در مقابل احاديث صحيح و متواتر جعل كردند غافل ازاينكه ان الباطل كان ذهوقا نمونه اين احاديث حديث : كتاب الله و سنتي است (در سلسه رجال آن ا بن موسي است كه ذهبي و يحيي و نسايي و بخاري و ابن عدي و غيره اورا تضعيف كرده اند). هيچ كس منكر سنت پاك رسول الله (ص) نيست ولي اين سنت را پس از فوت آنحضرت از چه كسي بايد فر ا گرفت . اين حديث را ببينيد سپس قضاوت كنيد: بخاري در صحيحش آورده كه ابوهريره گفت دو ظرف حديث از رسول خدا (ص) فرا گرفتم كه يكي از آنان را منتشر و ديگري را اگر منتشر كنم اين گلويم قطع ميشود.
آيا از اصحابي كه هريك حكمي و تفسيري از قرآن و سنت دارند مثلا در عادي ترين مسايل كه نماز و وضوي آنحضرت است هنوز پس از 1400 سال اختلاف است.( 73 فرقه) و چگونه اصحابي كه بين آنان جنگهاي شديدي در گرفته آيا هر دو طرف متخاصم بر حق بوده اند .
پس بدانيم كه عقلا و منطقا بايد خود آنحضرت تكليف امت خود را بعد از خود مشخص كنند كه اينكار را هم در روزهاي اول بعثت(حديث صحيح يوم الدار كه علي(ع) خليفه خود خواند ) وهم درروزهاي آخر عمر شريفش در غدير خم (متواتر ترين حديث اسلام همانطوريكه ابن حزم اندلسي بالاتر از5روايت را متواتر ميداند ) علي را امام امت بعداز خود منصوب كرد البته بامر خداي متعال. الله اعلم حيث يجعل رسالته
درآيه تطهير ميبينيم كه بين آيات مربوط به زنان پيامبر گذاشته شده واين موقع جمع آوري قرآن بوده
در آيه شريفه ضمير كن به كم تغيير ميابد و روايات متعدد و صحيح من جمله صحيح مسلم و سنن ترمذي و خصايص نسايي و مسند امام احمد حنبل و مستد رك حاكم و ساير احاديث با رجال صحيح از قول عايشه و ام سلمه(كه آيه تطهير در منزلش نازل شد) آورده اند كه فقط 5 نفر آل عبا شامل سيد الانبياء ؛ سيد الاوصياء ؛ سيدة النساء و سيد ي الشباب اهل الجنة ، اهل بيتند و حتي خود عايشه و ام سلمه چنين ادعايي نكرده اند . چنانچه آينده نگري و سياست حضرت رسول (ص) را ميببيني كه بمدت شش ماه( بعضي گفته اند 9 ماه )براي تثبيت و تشخيص اهل بيت درب خانه زهرا و علي و حسنين ميآمدند و صدا ميزدند السلام عليكم يا اهل بيت االنبوة كه در صحاح آمده است.
در صحيح مسلم و بخاري و ترمذي و مسند امام احمد حنيل و سنن نسايي و ساير كتب در باب فضايل ميبينيم كه فضايل اهل بيت را از ساير مردم و زنان جدا ميسازند و طبق موضوعات قبل اثبات گشت كه اهل بيت پامبر منحصرا 5نفر آل عبا هستند كه درصحيح مسلم آمده كه گفتيم اهل بيت چه كساني هستند ؟ زنانش؟ گفت نه بخدا قسم چرا كه زن ممكن است مدتي با شوهرش باشد و سپس اورا طلاق دهد و بسوي پدر و قومش باز گردد ولي اهل بيتش ؛ اصل و ريشه و خانواده اش هستند كه پس از او صدقه برآنها حرام شده است.
و همچنين ¤بخاري و مسلم¤ گواهي ميدهندبه اينكه عايشه از خاندان و دختر ابوبكر است نه خاندان پيامبر (حادثه نزول آيه تيمم) حتي ام سلمة خودش را از اهل بيت نميداند و هنگاميكه رسول الله (ص) 5 نفر را زير عبا ي مبارك خود جمع نمودند ؛ خواست وارد شود كه حضرت رسول (ص) اجازه ندادند و گفتند تو زن خوبي هستي.( ولي از اهل بيت نيستي) و امام فخر رازي و امام زمخشري مفسرين بزرگ قرآن ميگويند اينكه آيه تطهير در مورد 5 نفر است مورد اتفاق جميع مفسرين و مورخين است . و امام احمد حنبل ميگويد هيچكس را با اهل بيت نميتوان قياس كرد.
پس از بررسي احاديث در مورد اهل بيت به حديثي برميخوري كه تعجب ميكني؟ چرا چون يكنفر به نام عكرمة ميگويد اهل بيت زنان پيغمبرند !!!!!
پس از بررسي احوال اين مرد مشخص شد كه عكرمه بري بري خارجي است بعني دشمن اهل بيت و علي (ع) چنانكه ذهبي در ميزان الاعتدال و ابن حجر عسقلاني در التهذيب گفته اند. بنا براين سياست دستگاه خلافت معاويه ايجاب ميكرده در مقابل احاديث صحيح و متواتر ؛ حديثي بتراشند تا فضايل اهل كساء را تحت الشعاع قرارداده وبه اعمال ننگين خود رنگ و نقاب مذهب بدهند. نكته ديگر اينجاست كه اين محمد ابن اسماعيل بخاري ومسلم ابن حجاج نيشابوري صاحب صحيحين كه كتابشان را در بوق و كرنا ميكنند بواسطه همين دشمني است كه با اهل بيت دارند وتو اي خواننده گرامي ميبيني كه بخاري از عكرمه بري بري خارجي حديث نقل ميكند ولي از امام جعفر صادق (ع) كه استاد مالك بن انس و ابو حنيفه است حديثي نياورده است. فويل لكل افاك اثيم
و در تهذيب التهذيب است كه امام مالك گفت: ما رأيت عين ولا سمعت اذن ولا خطر علي قلب بشر افضل من جعفر بن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده وبر قلب بشري خطور نكرده كه افضل از امام جعفر صادق از جهت علم و عبادت و تقواي شديد باشد.
وابو حنيفه ميگفت اگر آن دو سال شاگردي حضرتش نبود من هلاك شده بودم.
دليل ديگر آيات سوره تحريم است كه بگفته بخاري ومسلم در باره٪ عايشه و حفصه ٪نازل شده اند ؛ و ايشان را از عصمت خارج ساخته ،پس فقط همان 5 نفر آل كساء ؛ اهل بيت پيامبرند.
براي اطلاع بيشتر به :
انك لا تهدي من احببت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم تیر 1385ساعت 20:7 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
قال الله تعالي : فليحذر الذين يخالفون عن امره أن تصيبهم فتنة أو يصيبهم عذاب أليم بخاري و مسلم در صحاحشان( أصح كتب بعد كتاب الله عند العامة) وساير مورخين روايت كرده اند از ابن عباس (مفسر قرآن) كه ميگفت : كل مصيبت و بدبختي (مسلمانان) از آنجا شروع شد كه روز پنجشنبه كه حضرت رسول(ص) فرمودند قلم و كتابي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم تا هرگز گمراه نشويد كه عمر بن الخطاب گفت درد بر رسول الله (ص) غلبه كرده و هذيان ميگويد. كه حضرت (ص) ناراحت شدند وگفتند برخيزيد و برويد و ابن عباس از اين جريان گريه ميكرد.( فليحذر الذين يخالفون عن امره ...
لينك در سايت عربستان :
http://hadith.al-islam.com/Display/...?Doc=1&Rec=3943 عـُمر يتهم الرسول بالهجر, اقرأ نص الحديث بنفسك في صحيح مسلم الذي هو أصح الكتب لدى القوم
http://hojjah.googlepages.com/omar.doc
و حقيقتا جمله ابن عباس كه ميگويد تمام مصايب مسلمين و بدبختيها از روز پنج شنبه آخر عمرمبارك حضرت خاتم الانبياء ؛ در اثر ممانعت عمر از نوشتن وصيت آنحضرت بود امروز نمايان است و نتايج سوء ؛ اختلاف و تفرقه مسلمين و بدبختيهاي موجود ثمره ، سياسي كاري عمر و سقيفه كه آيه فوق نيز ميگويد اگر با امر پيغمبرمخالفت كنيد فتنه و عذاب اليم شما را فرا ميگيرد. يا حديثي كه بخاري در صحيح آورده در جريان صلح حديبيه كه@ عمر@ به رسول اله(ص) گفت" أأنت نبي الله حقا" يعني تو حقيقتا رسواللهي؟؟؟!!!!! يا آن صحابي ميگويد به پيغمبر والله ما قصد بهذه القسمة وجه الله!!!! يعني اي پيامبر بخدا قسم تو دراين قسمت كردنت خدا رادر نظر نداشتي !!!! الله اكبر يك نفر صحابي جاهل به اول شخص عالم امكان ميگويد تو رضايت خدا را در نظر نداشتي !!!! اينست معني عدالت اصحاب !!!!!!!! جالب اينست كه هر دوي ابوبكر و عمر وصيت ميكنند و خليفه بعدي را منصوب و تعيين ميكنند ولي صاحب اسلام را از وصيت منع ميكنند.(روايت گله بي چوپان كه در صحاح آمده) در صحيح بخاري و مسلم و سنن اربع آورده اند كه رسول الله(ص) به يكي از اصحابش فرمودند روز قيامت شما را بسوي شمال ميبرند ، من ميگويم آنها را كجا ميبريد گفته ميشود بسوي جهنم . پس من ميگويم بار الها اينان اصحاب من اند .گفته ميشود كه تو نميداني كه پس از وفاتت چه بد عتها گذاشتند از لحظه اي كه از آنها جدا شدي همچنان مرتد شدند و به جاهليت برگشتند (انقلبتم علي اعقابكم) پس من ميگويم دور باد ؛ دورباد از رحمت الهي ؛ كسي كه پس از من تبديل و تحريف كرد. و نميبينم از آنان رهايي يابد جز به اندازه چند شتر رها شده از گله شتران. وتمت كلمة ربك صد قا و عدلا واين حديث سراسر نور وبيدار ي مولانا وسيدنا خاتم النبيين (ص) را بخوانيد كه از نظر صحت در صحيحترين كتب اعم سني و شيعه آمده نكات زيادي از آن استخراج ميشود : 1- عدم عدالت تمام اصحاب چنانكه اهل سنت به آن معتقدند 2- كلمه " منذ فارقتهم: يعني از لحظه اي كه ازآنان جدا شدي و رحلت كردي 3- ماجراي سقيفه و دعواي رياست و خلافت كه بلافاصله پس از رحلت رسول الله شروع شد بگفنه اين حديث شريف انقلاب علي اعقاب است. 4- آيه مباركه زير نيز از برگشت اصحاب به جاهيلت ؛ پس از رحلت آن بزرگوار خبر ميدهد. وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افاين مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم ومن ينقلب علي عقبيه فلن يضرالله شييا وسيجزالله الشاكرين يا ايها الذين آمنوا ان تطيعوا الذين كفروا يردوكم على اعقابكم فتنقلبوا خاسرين عجب شباهتي بين اين دو آيه وجود دارد ولا ينبئك مثل خبير !!!! 5- پيروان سنت معاويه و ابن تيمیه ميگويند مگر ميشود آنهمه از صحابه رسول الله (ص) مرتد شوند وبه جاهليت بر گردند . ما در جواب ميگوييم جواب را قرآن كريم داده آنجا كه ميگويد : و سيجز الله الشاكرين: و خدا در جاي ديگر ميگويد وقليل من عبادي الشكور يا در جاي ديگر ولن تجد اكثرهم شاكرين يا و قليلا مما تشكرون و اكثركم للحق كارهون و ذلك بانهم كرهو ا ما انزل الله فا حبط اعمالهم وكفروا بعد اسلامهم در همين حديث شريف در آخرش رسول الله(ص) ميفر مايند كه و نميبينم كه از جهنم رهايي يابند جز به اندازه چند شتر كه از گله رها شده اند. يعني چند نفري حقيقتا مسلمانند وپيرو سنت راستين رسول الله(ص) 6-در صحيح بخاري و مسلم آمده كه عمربن الخطاب (كه نقش اساسي در جريانات منع نوشتن وصيت رسول (ص) و تعيين خليفه پس از خود را دارد و سقيفه) پس از انكه ابوبكر خليفه شد ميگفت: بيعت مردم با ابوبكر فلة وقي الله شرها ( بعضي مورخين فلة من فلتات الجاهية) يعني نمونه اي از جاهليت بود كه خدا مردم را از شرش محفوظ داشت و هر كس به او برگردد بكشيدش!!!!!!!!!!!!!!! 7- در صحيح بخاري و مسلم و ساير جوامع روايي در جريان سقيفه آمده كه عمر ميگفت زود تر كار خلافت را تمام كنيد تا مردم با فلاني بيعت نكنند و شما خواننده عزيز فكر ميكني فلاني چه كسي است؟ همان كسي است كه مشغول غسل مولايش است وطمعي در خلافت و حطام دنيا ندارد. ۸-در صحيح بخاري آمده كه علي(ع) و زبير و عده اي اصحاب ديگر تا 6 ماه با ابوبكر بيعت نكردند (يعني در اين شش ماه كافر بودند ) و سعدبن عباده بزرگ قبيله و رييس انصار نيز هرگز بيعت نكر د تا كشته شد و همچنين در صحيح بخاري ومسلم و ساير صحاح آمده كه رسول الله (ص) فرمودند : فاطمة سيدة نساء العالمين: فاطمة سيدة نساء اهل الجنة: قال رسول الله(ص) فاطمه بضعة مني، فمن اغضبها اغضبني. انما فاطمة بضعه مني، يؤذيني ما آذاها. ودر جاي ديگر ،حضرت رسول (ص) ميفرمايند كه ان الله يرضي لرضاك و يغضب لغضبك و در صحاح آمده كه من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية و در صحيح بخاري وغيره آمده كه فاطمه (س) رحلت كرد در حاليكه نسبت به ابوبكر و عمر غضبناك بود و اجازه شركت در نمازو دفنش را به آنها نداد و شبانه و مخفيانه دفن شد . حال سؤال اينجاست كه از 2 حالت خارج نيست يا مرگ سيده نساء بهشت( فاطمه ) مرگ جاهلي است يا خلافت ابوبكر جاهليت است جواب سؤ ال را خليفه دوم داد به قسمت بالا مراجعه شود. 0- بخاري در صحيح خود آورده كه ابراهيم تميمي گويد من قولم را برعملم عرضه نداشتم جز اينكه ترسيدم دروغگو باشم . ابن ابي مليكه گويد سي نفراز اصحاب رسول الله (ص) را دريافتم كه همه از نفاق بر خود ميهراسيدند و هيچ يك از آنها نبود كه ادعا كند بر ايمان جبرييل و ميكا ييل است. ۱۰- بخاري در صحيحش در كتاب مغازي گويد: احمد بن اشكاب گويد محمدبن فضيل از علاءبن مسيب از پدرش نقل كرده كه گفت : براءبن عازب را ملاقات كرديم به او گفتم خوشا به حالت با پيامبر هم صحبت بودي و زير درخت با او بيعت( اذ يبايعونك تحت الشجرة) كردي او گفت : فرزند برادرم تونميداني كه ما پس از او چه كارها كرديم و چه بد عتها در دين به وجود آورديم!!!!!!!!!!! فمن نكث فانما ينكث علي نفسه و طبق آيه " وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ينالوا " كه در سوره توبه در تشريح احوال منافقين كه خدا ميفرمايد همت كردند ولي به آن نرسيدند (ترور رسول الله ) پس نتيجه ميگيريم كه منافقين مترصد فرصت بودند كه اسلام را منهدم و به قهقراي جا هليت برگردانند. وساخت مسجد ضرار كه رسول الله(ص) انرا خراب كرد. ۱۱- بخاري در باب تضييع الصلاة آورده كه انس بن مالك گفت هيچ چيز نمييابم كه از زمان رسول الله (ص) تا بحال باقي مانده (يعني سنت رسول الله (ص)) به او گفته شد نماز ؛ گفت مگر در نماز تغيير نداديد و آنرا ضايع نكر ديديا در همين صحيح بخاري در جاي ديگر كه ميگويد ديدم انس بن مالك ميگريد به او گفتم چرا گريه ميكني ؟ گفت هيچيك از احكام شريعت را نميشناسم كه بدون تغيير مانده بجز اين نماز كه نماز هم ضايع شده است. و براي اثبات اين حديث همين بس كه ميبيني هريك از مسلمانان به نوعي وضو ميگيرد و به نوعي نماز ميخواند و سرانجام اين كلام امير المؤمنين علي (ع) كه در صحاح سنيان آمده را در باره ابوبكر و عمر ببينيد : الامام علي عليه السلام يصف ابا بكر وعمر بلكاذبان الخائنان الآثمان الغادران أقرأ النص في صحيح مسلم وفي صحيح بخاري كذا وكذا اينجا كليك كنيد باب الحديث برقم 3302 اي مسلمانان شما را به خدا قسم آيا اين سخنان را فقط شيعيان ميگويند كه آنهارا تكفير كرده و مشرك ميخوانيد آيا بخاري و مسلم وديگران شيعه بودند كه اينها را در صحاحشان آورده اند ؟ آيا نبايد تحقيق و بررسي كنيم كه صادق و كاذب رابشناسيم مؤمن و منافق را تشخيص دهيم ؟ پيروان سنت راستين رسو ل الله(ص) را از روافض و پيروان سنت معاويه و امويان و ابن تيمیه كذاب مفتر باز شناسيم؟؟؟؟؟؟؟؟ يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:56 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
فويل لهم مما كتبت ايديهم(قرآن كريم) كل حزب بما لديهم فرحون بخاري در صحيح خود وهمچنين امام احمد حنبل در مسند و تر مذي و ابن ماجه در سنن خود آورده اند كه عايشه ميگفت: من نسبت به هيچ زني به اندازه خديجه رشك نبردم. زيرا پيامبر بسيار از او ياد ميكردوبر او درود ميفرستاد به آنحضرت گفتم چرا اينقدر از يك پير زن از پير زنهاي قريش ياد ميكني كه مرده و هيچ اثري از او باقي نمانده و خدا زني بهتر از او به تو عطا نموده(منظورش اين بود كه من دختر باكره بودم واو زني سالمند) اين حرف را كه زدم چهره رسول الله(ص) تغيير كرد كه جز به هنگام وحي آنطور تغيير نميكرد. بعد فرمودند :نه هرگز خداوند بهتر از او به من نداده است وقتي كه مر دم به من كافر شدند او ايمان آورد و وقتي مردم مرا تكذيب كر دند او تصديقم نمود و وقتي مردم مرا از خود راندند با اموالش ياريم كرد وخداي عزو جل از او به من فرزند داد(سيدة النساء فاطمة) در حالي كه از ديگر زنان محرومم كرد.
وتو اي خواننده خردمند بنگر جواب كسانيكه ادعا ميكنند كه عايشه محبوبترين زنان پيغمبر است از زبان مبارك خود رسو ل الله(ص). وجواب آندسته از مستشرقيني كه ميگفتند كه محمد(ص) هوسباز است و عايشه بچه سال را تزويج كرد. زيرا خديجه 15 سال از پيامبر بزرگتر بود و قبلا دو بار ازدواج كرده بود. ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه وجبريل وصالح المؤمنين والملائكة بعد ذلك ظهير عسى ربه ان طلقكن ان يبدله ازواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيبات وابكار ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح وامراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا وقيلا ادخلا النار مع الداخلين در صحيح بخاري و مسلم آورده اند كه اين آيات در باره عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمربن الخطاب است هنگاميكه قصد تو طيه اي عليه نبي مكرم(ص) داشتند وخدا ميگويد اگر به فرض توبه هم بكنيد قلوب شما از حق مايل شده واگر هم بخواهيد عليه او اقدامي كنيد حقيقتا خدا مولايش است و جبريل و صالح مؤمنين و تمام ملايكه ياور رسول الله اند عجب تهديدي كه تمام قدسيان اعم از خدا و فرشتگان و جبريل و كل ملايكه پشت رسول الله(ص) ودر مقابل دو زن عايشه و حفصه. در آيات بعد خدا كه با هيچكس تعارف ورودربايستي ندارد ميگويد شايد خدا شما را طلاق دهد و ازواج بهتر از شما كه مسلمان و مؤمن حقيقي باشند و عابد و قانت و باتقوا باشند چه باكره وچه بيوه نصيب حضرتش سازد. در قسمت سوم آيات خدا وند متعال ميفرمايد صرف اينكه زن رسول الله (ص) هستيد باعث افتخار نيست زيرا زن حضرت نوح و حضرت لوط (ع) كه بي تقوا شدند ؛ خداوند داخل آتششان خواهد كرد. واين تهديد جدي است كه معيار و ملاك ايمان وتقواست همانطوريكه در سوره احزاب فرمود " ان اتقيتن" يعني اگر تقوا داشته باشيد از زنان ديگر بالا تريد. در صحيح بخاري و مسلم (هما اصح كتب بعد كتاب الله عند العامه) آمده كه قاسم بن محمد گويد: عايشه گفت واي سرم درد ميكند پس رسول خدا (ص) فرمود اگر آن روز بيايد كه من هم زنده باشم(وتو مرده باشي) پس براي تو استغفار ميكردم و برايت دعا ميكردم . عايشه گفت وا مصيبت من بخدا قسم ميدانم كه تو منتظر مرگ من هستي و مردنم را دوست ميداري و اگر آن روز بيايد حتما ساعتهاي آخرآنروز با برخي همسرانت همبستر ميشوي . ببين حتي رسول الله (ص) چه قدر از عايشه بيزار است. وروي امام احمد في مسنده و ابن سعد في طبقاته ج2 ص 10 قالت عايشه بدأ رسول الله (ص) شكواه الذي توفي فيه و هو في بيت ميمونة فخرج في يومه ذلك حتي دخل علي قالت فقلت وارأساه فقال وددت ان ذلك يكون و أنا حي فأصلي عليك و ادفنك بخاري در صحيح خود آورده از ابوبكرة كه گفت : خداوند با كلمه اي در روز جمل مرا فايده بخشيد كه راهم را تعيين كنم . هنگاميكه به رسول الله(ص) خبر دادند كه ايرانيان دختر كسري را پادشاه خود قرار داده اند فرمود : هرگز رستگار نميشوند قومي كه امر خود را به يك زن بسپارند. در صحيح مسلم و بخاري و ترمذي و مسند امام احمد حنيل و سنن نسايي و ساير كتب در باب فضايل ميبينيم كه فضايل اهل بيت را از ساير مردم و زنان جدا ميسازند و طبق موضوعات قبل اثبات گشت كه اهل بيت پامبر منحصرا 5نفر آل عبا هستند كه درصحيح مسلم آمده كه گفتيم اهل بيت چه كساني هستند ؟ زنانش؟ گفت نه بخدا قسم چرا كه زن ممكن است مدتي با شوهرش باشد و سپس اورا طلاق دهد و بسوي پدر و قومش باز گردد ولي اهل بيتش ؛ اصل و ريشه و خانواده اش هستند كه پس از او صدقه برآنها حرام شده است.
و همچنين بخاري و مسلم گواهي ميدهندبه اينكه عايشه از خاندان و دختر ابوبكر است نه خاندان پيامبر (حادثه نزول آيه تيمم) حتي ام سلمة خودش را از اهل بيت نميداند و هنگاميكه رسول الله (ص) 5 نفر را زير عبا ي مبارك خود جمع نمودند ؛ خواست وارد شود كه حضرت رسول (ص) اجازه ندادند و گفتند تو زن خوبي هستي.( ولي از اهل بيت نيستي) و امام فخر رازي و امام زمخشري مفسرين بزرگ قرآن ميگويند اينكه آيه تطهير در مورد 5 نفر است مورد اتفاق جميع مفسرين و مورخين است . و امام احمد حنبل ميگويد هيچكس را با اهل بيت نميتوان قياس كرد. در صحيح بخاري و مسلم و ساير مسانيد مينويسند در اينجا لينك حديث را در سايت عربستان ببينيد.. عده اي از اصحاب بزرگوار رسول الله (ص) در حضور عايشه گفتند كه ما شنيده ايم كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم هنگام رحلت ، به علي كرم الله وجهه وصيت كرد (واورا خليفه مسلمين قرارداد) كه سريعا عايشه بنت ابوبكر انكار نمود . ببين قدرت وعظمت حضرت حق جل جلاله كه و يحق الحق بكلماته چگونه احقاق حق ميكند وازهاق باطل و حقايقي كه در اين حديث مستتر است ، زياد است كه آنچه من ميدانم ميگويم اگر شما هم به مطلب تازه اي برخورد نموديد مرا در جريان بگذاريد:
1-تأ ييد بزرگان اصحاب رسول الله (ص) مبني بر اينكه علي(ع) بنا بر وصيت حضرت رسول(ص) خليفه آنحضرت است.(اصحاب كلهم عدول !!)
2- شهادت مرد به اجماع مسلمين، مساوي شهادت 2 زن است پس عده اي از اصحاب شهادتشان ، چندين برابر يك زن است
3- در همين كتاب صحيح بخاري و مسلم آمده كه عايشه حتي تحمل شنيدن نام علي(ع) را نداشت واز آن حضرت به رجل تعبير ميكردچرا چون به كرات از رسول خدا شنيده بود كه علي احب ناس بسوي خداست در جريان غزوه خيبر و سدو الابواب الا باب علي و ابلا غ سوره توبه بوسيله علي و حديث طير مشوي كه در موضوعات قبلي وبلاگ با اسانيد صحيح آمدند. و حسادت زنانه عايشه اوراوادار كرده بود كه حق را انكار كند
4- ابن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح صحيح البخاري ميگويد أخرج احمد و ابو داوود و النسايي بسند صحيح عن نعمان بشير كه روزي عايشه با صداي بلند به خاتم النبيين (ص) اعتراض ميكرد بخدا قسم دانستم كه علي از پدرم ابوبكرو من نزد تو محبوبتر است.(لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي...ان تحبط اعمالكم)
(استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وسلم فسمع صوت عائشة عاليا وهى تقول : والله لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي ومنِّى ، مرتين ، أو ثلاثا ) 5- حسادت و حميت عايشه ايجاب ميكرد كه طرفدار پدرش باشد نه حق(علي مع الحق) زيرا در جريان سقيفه كه در احاديث آمده در مراسم تغسيل و تدفين اول شخص عالم هستي نه تنها حضور نداشت بلكه با پدرش و عمر و ابوعبيده جراح به سقيفه شتافتند تا زودتر كار خلافت ابوبكر را تمام كنند.
6- عايشه آنقدر نسبت به علي(ع) كينه اي بود كه سرانجام با شركت در جنگ جمل و سوار بر شتر كه خدادر قرآن گفته (وقرن في بيوتكن) و ريختن خون هزاران انسان بيگناه و صحابه مطهر و پاك رسول الله قصد تشفي دل خود را داشت.(درآيات مباركه سوره احزاب كه در فضايل ازواج رسول الله است همواره مناقب آنها را مشروط به تقوا ميكند و ميگويد " ان اتقيتن" اگر تقوا داشته باشيد). ۷ـ قد حذر النبي الأعظم السيدة عائشة أن تنبحها كلاب الحوأب وقد نبحتها في طريقها إلى البصرة وهي تؤم الناكثين بيعة إمام الزمان أمير المؤمنين الإمام علي بن أبي طالب والمحاربين له في حرب الجمل في أحاديث لا يشك في صحتها أحدٌ من إخواننا السنة راجع مثلاً ما رواه الإمام أحمد بن حنبل في مسنده وأبو يعلى و البزار ومجمع الزوائدج7ص234 وما رواه البزار وووووو و قد صححه الألباني ج 1 ص227 ح475 :رسول خاتم (ص) به عايشه گفته بود بنا بر نقل صحيح كه اي عايشه نباشي از كساني كه سگهاي حوأب برتو عو عو كنند واين جمله ناظر به علم غيب رسول الله(ص) است كه چندين سال قبل به عايشه هشدار داده بود كه عليه علي (ع) نجنگد.. 9- در صحيح بخاري و مسلم وساير كتب روايي معتبر آمده كه حضرت رسول الله(ص) رو به خانه عايشه نمودند و فرمودند اينجا جايگاه فتنه است اينجا جايگاه فتنه است اينجا جايگاه فتنه است از اينجا شاخ شيطان بيرون مي آيد. و مسلم در صحيحش آورده كه رسول خدا (ص) از خانه عايشه بيرون آمد و فرمود سر كفر در اينجاست در اينجاست كه شاخ شيطان ظاهر ميشود
قال رسول الله افضل نساء اهل الجنة خديجة و فاطمة و مريم و اسية ( اخرجه ابن حجر في فتح الباري ج7 ص 258 و قال اخرجه ابن حبان و احمد و ابويعلي و الطبراني و ابو داوود و الحاكم و عند النسايي باسناد صحيح)
أن نساء رسول الله صلى الله عليه واله وسلم
حزبين فحزب فيه عائشة وحفصة وصفية وسودة والحزب الآخر رواه البخاري
بخاري در صحيح خود آورده زنان رسول الله(ص) دو حزب بودند يكي حزب عايشه وحفصه وصفيه وسوده و حزب ديگر زنان كه برترين آنها خديجة وام المؤمنين ام سلمة وماريه قبطيه و رضي الله عنهم.......
جناب ام سلمه زني بسيار باوقار و مطيع لله والرسول (ص) بود و مصداق آيه " وقرن في بيوتكن " و" ان اتقيتن
" فان الله اعد للمحسنات منكن اجرا عظيما "
ام سلمه (رض)هنگام جنگ جمل به عايشه گفت نشنيدي خدا فرموده وقرن في بيوتكن يعني در خانه بمانيد و اعمال جاهلي نكنيد واورا به حديثي از رسول الله (ص) يادآورشد كه درباره علي (ع) فرموده بودند :
( من أحب عليا فقد أحبني ، ومن أبغض عليا فقد أبغضني )... حديث شريف - صححه الشيخ الألباني في صحيح الجامع .
أن النبي ص قال (سباب المسلم فسوق وقتاله كفر) . ورد فی الصحيحين
اما سرانجام با اصرار عبدالله بن زبير و معاويه سوار بر شتر شد و فرماندهي سپاه و حزب شيطان را بر عهده گرفت و طبق احاديث صحيح كه در صحاح اهل سنت امده از دو طرف جنگ يكي حزب الله وديگري حزب الشيطان است مخصوصا خروج بر امام مفترض الطاعة اميرالمؤمنين (ع) حدود 13000 نفر از اصحاب و مردم بيگناه كشته شدند و حديث صحيح رسول الله (ص) كه علي را به قتال با ناكثين وقاسطين ومارقين خبر داده بودند به حقيقت پيوست.
نكته اينجاست كه زبيرهنگام جنگ علي (ع) اوراطلبيد ند وبه او گفتند يادت هست روزي رسول الله(ص) به تو گفتند كه اي زبير تو با علي ميجنگي در حاليكه نسبت به او ظالم هستي !!!!!( وانت ظالم له) گفت آري ولي فراموش كرده بودم واز معركه جنگ برگشت در حاليكه عبداله پسرش اصرار بر ماندن او داشت ولي عاقبت در حاليكه خواب بود عمرو بن جرموز اورا كشت . اعاذنا الله من سوء العاقبة
توجه : همين منافقيني كه به عايشه ساده ؛ تهمت و افك زدند همين ها در روز جمل دور شترش جمع شدند و بلوايي به پا كردند ونكته بسيار قابل توجه اينست كه چه شده بود كه اين منافقين از زمان حضرت رسول (ص) تا زمان خلافت علي (ع) خاموش شده بودند وصدايشان در زمان خلافت ابوبكر وعمر وعثمان در نيامد ولي به محض خلافت امام علي (ع) دوباره شروع كرند ومثل زمان پيامبر كار شكني و توطئه نمودند ؟؟ آيا مسئله غير از تشابه محمد (ص) وعلي (ع) است كه منافقين تحمل آن را ندارند ؟؟؟ تأمل كنيد
وتو اي خواننده گرامي فكر ميكني چرا اينقدر بني اميه و معاويه و منافقين مقام عايشه را بالا ميبرند چون تنها زني كه جرأت كرد عليه علي (ع) و نفس النبي(روايت صحيح بخاري : علي مني وانا منه) بجنگد ؛ عايشه است و به اين ترتيب با درشتنمايي و گفتن ام المؤ منين !!! ؛ علي(ع) تحت الشعاع قرا ر گرفته و حق برمردم عامي و بيسواد مشتبه ميشود (همچنين عايشه وصيت بعلي را انكار كرد !)
و معاويه بهتر و بيشتر استفاده كرده و مدت بيشتري بر مسند رياست ميماند . و لقب ام المؤمنين كه با حالت محكمي به عايشه ميگويند هيچ فضيلتي را براي عايشه ثابت نميكند و طبق آيه وازواجه امهاتهم يعني حق نداريد بعداز پيامبر با زنانش ازدواج كنيد. همين وبس اين حديث را با آن حديثي كه أخرجوا المشركين من جزيرة العرب وأجيزوا الوفد بنحو ما كنت أجيزه وسكت عن الثالثة أو قال: فنسيتها (رواه البخاري) درصحيح بخاري و غيره منقولست كه شخصي پرسيد مگر پيامبر وصيت نكرد (چون طبق قرآن وصيت واجبست) پاسخ داد كه بلي دو تا را گفت ولي سومي را فراموش كرده ام !!!!! جريان چه بوده از اوضاع واحوال برميآ يد كه دستگاه مخوف و اطلاعاتي بني اميه آنچنان درپي نابودي نام وآثار علي (ع) بودند كه حتي قاريان قرآن هنگام ختم قرآن ميگفتند :: صدق الله العظيم در حاليكه در قرآن كريم همه جا علي و عظيم را كه از نامهاي باري تعالي هستند باهم آورده و ميفرمايد وهوالعلي العظيم و هوالعلي الكبير:: يا در حديثي كه در صحيح نسايي و سنن بيهقي آمده كه سعيد بن جبير همراه ابن عباس به حج آمده بودند ديدند مردم در حج بيت الله از گفتن تلبيه الهم لبيك خودداري ميكردند ابن عباس (مفسر و حبرامت) گفت چون بخاطر بغض علي(ع) حاضرند سنت رسول الله (ص) را ترك كنند. چون علي (ع) نيز اين كلام(اللهم لبيك) را ميگويد بعضي در تفسير اين حديث كفته اند كه مردم از ترس جانشان زيرا علي (ع) نيز تلبيه ميگويدو معاويه فكر ميكند ما علي را دوست داريم و جانمان به خطر ميافتد . در هرصورت مقصود ما را ميرساند كه همين نتيجه را معاويه ميخواست : محو سنت چه باترساندن و زور وچه با بغض و دشمني با علي پس راوي ميگويد وصيت سوم را فراموش كرده ام!!!!!! پس تو اي خواننده منصف فكر ميكني چرا مبغوض ترين افراد نزد منافقين علي (ع) است. چون مجسمه سنت رسول (ص) و اعلم به سنت رسول الله (ص) و ذخيره اسلام است ان الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس في الكتاب أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا فأولئك أتوب عليهم وأنا التواب الرحيم Those who conceal the clear (Signs) We have sent down, and the Guidance, after We have made it clear for the people in the Book,-on them shall be God's curse, and the curse of those entitled to curse,- |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 9:25 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين مسلمانان قدرخود رابدانيد.قدر دين ومذهب پاك و ناب مولانا و سيدنا محمدالنبي(ص) را بدانيد. اين تعاليم انسانساز كه از آدم ابوالبشر شروع و هزاران رسول و نبي آمدند تا به انسان بفهمانند كه تو از خدايي و بسوي او خواهي رفت انا لله وانا اليه راجعون قد خسر الذين كذبوا بلقاء الله واعلموا انكم ملاقوه قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم ثم ردوا الي الله مولاهم الحق تا به سيره ابراهيم خليل الرحمن (ع){ جد اعلاي رسول اكرم (ص) و علي مرتضي(ع)} رسيد گروهي از پيامبران الهي شهيد (وقتلهم الانبياء) و لي دين خدا را پاس داشتند و سرانجام در سيره مبارك خا تم النبيين (ص) حبيب اله العالمين كه اسوه حسنه براي پيروانش است ، متجلي گشت. واكنون اي شيعيان اي پيروان نبي و وصي قدر اين نعمات عظمي نبوت و ولايت را بدانيد كه بزودي بايد در حضور رب العالمين جوابگو باشيم يوم يقوم الناس لرب العالمين فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم ثم لتسألن يو مِذ عن النعيم وقفو هم انهم مسؤلون اين احكام و دستورات متعالي انبياء عظام بآساني بدست ما نرسيده است . خونهاي زيادي در اين راه ريخته شده: هابيلها ، يحياها، زكرياها، محمد ، علي ، حسن ، حسين ،و تسعة المعصومين من ولد الحسين (عليهم السلام) و حمزه ها، عمارها،خزيمه ها( ذو الشهادتين)، ابوذرها ، مقدادها، حجر بن عدي ها، ميثم تمارها، مالك اشتر ها، كميل ها و شهيد اول ها و ثاني و ثالث ها و .................... كه براي خدا هستي و جان خويش را فدا كردند وجاهدوا في الله حق جهاده بنا براين شريعت منور اسلام هدفش به كمال رساندن و سعادت انسان است بياييد باهم صفات متقين را كه مولانا علي(ع) در نهج البلاغة در خطبه همام متذكر گرديده بخوانيم و گريه كنيم . و اعمال و رفتار خود را به شيعه علي (ع) نزديك كنيم . شيعيان به نماز توجه كامل دارند ، لبانشان دايم الذكر و قلوبشان از خشيت خدا خاشع و در خدمت به خلق خدا كوشا و اهل علم وعملند شيعه علي(ع) دروغ نميگويد چون خدا دروغگويان را لعنت كرده فنجعل لعنة الله علي الكاذبين هربدبختي كه بسر بشريت آمده از دروغ است واگر ميبينيد شيعه تا بدينجا رسيده و نابود نشده (در طوفانهاي بني اميه و بني عباس) فقط بواسطه صداقت وراستگويي و تقوايشان بوده چرا چون صداقت وايمان مطلوب همه است و حتي دشمنان شيعه به اين حقيقت معترفند . سخن ذهبي در ميزان الاعتدال كه ميگويد: @ان التشيع كان شايعا في التابعين و تابعيهم مع الدين والورع و الصدق فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الاثار النبوية و هذا مفسدة بينة@ آلان حصحص الحق ببين چگونه اين مرد متعصب كه بشدت طرفدار امويان وعباسيان است(و جرح وتعديلاتش عليه علي وشيعيان) اعتراف ميكند كه اگر شيعيان نبودند سنت رسول الله(ص) ناقص و ناتمام ميشد. و ببين چگونه دشمنانشان وادار به گفتن حق شدند و علماي سني متعصب كه اين حقايق را ميديدند و ميبينند چون هيچ دليلي بر رد حديث اين بزرگان ندارند ميگويند صدقه لنا و رفضه عليه يعني راستگويش مال ما و تشيعش مال خودش واين خيلي جالب توجه است كه اي عالم آياازخدا نميترسي كه چنين سخن ميگويي؟ آيا كسي كه به اعتراف دوست ودشمن متقي و صدوق است بهتر ميفهميده و شرايط آنزمان را و حقيقت امر را در يافته و شيعه شده است.آيا او به دوران رسول الله(ص) نزديكتراست يا تويي كه 700 سال بعد آمدي و رجال را جرح وتعديل ميكني؟ بلي اگر شيعيان در دوران بعد از رحلت نبي آنقدر از سوي حكام تحت ستم قرارميگيرند ، بخاطر اينست كه شياطين ميدانند حقيقت اسلام و سنت در علي(ع) و پيروانش هويداست. پس بايد نوك حمله را بسوي خاندان و اهل بيت نبي(ص) و شيعيانشان متمركز كنند وميبينيم كه كسي جرأت بردن نام علي ندارد(وگرنه ترور ميشد بوسيله اجنه يا جنود عسل!!!) و علي(ع) 80 سال(الف شهر) بوسيله معاويه و مزدورانش سب و لعن ميشود ولي غافل ازاينكه قل متاع الدنيا قليل وان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعا قبة للمتقين آيا سزاوار است كه شيعه را دين ايرانيان مجوسي بناميم در حاليكه بشهادت تاريخ ؛اسلام بوسيله ايرانيان كه مردمي طرفدار علم و عدالت بودند گسترش يافت دليل مطلب هم اينكه نويسندگان صحاح سته كه محور سنت رسول الله (ص) هستند همگي ايراني بودندبخاري ومسلم ابن حجاج نيشابوري ونسايي وتر مذي وابوداوود سيستاني وابن ماجه قز ويني و بزرگان و مقدمين مفسرين و مورخين مثل سلمان فارسي از كبار صحابه و محمد بن جرير طبري(طبرستاني) ابن قتيبه دنيوري (كرمانشاهي) امام فخر رازي (ري) و جارالله زمخشري ؛ابو نعيم اصفهاني؛ غزالي؛ بيهقي؛جرجاني؛ ...... مگر نه اينست كه ايمه مذاهب اربعه حنفي و مالكي و حنبلي و شافعي همگي شاگرد امام و رييس مذهب شيعه اثني عشري يعني امام صادق بوده اند (دو تا بيواسطه) . بنابراين اسلام و مسلمانان مديون و مرهون رشادتها و شهادتهاي محمد(ص) و علي (ع) و فرزندان آنها(12 امام) و شيعيانشان هستند. آيا سزاوار است شيعيان را پيرو عبدالله بن سبأ بدانيم در حاليكه بگواهي تاريخ اولين كسي كه نام عبد الله بن سبأ را در كتاب خود آورده وديگران از او اقتباس نموده اند محمدبن جرير طبري (م 310 هجري) از سيف بن عمر تميمي(م 170) نقل كرده و سپس ابن عساكر (م 571) در تاريخ مدينه و دمشق و ابن ابي بكر (م 741) در التمهيد و البيان و بعد از او ذهبي (م 747) در تاريخش آورده است. كه شرح حال اين سيف بن عمر را در كتب رجالي اهل سنت ببينيد( ابوداوود گويد دروغگوست ؛ نسايي گويد ضعيف است ؛ ابن عبد البرگويد متروك است)تا بدانيد چه كسي كذاب است. (افسانه عبدالله بن سبأ نوشته علامه سيد مرتضي عسكري)
سيف بن عمر الضبي الأسدي تنها راوي افسانه عبد الله بن سبأ و منزلتش نزد علما رجال: 1ـ يحيي بن معين متوفي سال 233 ه . درباره او گفته: «حديث او ضعيف و سست است.»[22] و خيري در احاديث او نيست. قال الأخ الألباني في سلسلة الأحاديث الضعيفة ضعيف غاية الضعف فإن سيفاً صاحب الفتوح ، قال فيه يحيى:" فليس خير منه " وقال أبو داود:" ليس بشيء " وقال أبو حاتم:" متروك " وقال ابن حبان:" أتهم بزندقة " وقال ابن عدى:" عامة حديثه منكر " هكذا في الميزان للذهبي(اتفق العلماء الاسلام علي ضعفه وترك حديثه). وقال الحافظ في التقريب:" ضعيف في الحديث عمدة في التاريخ "، أفحش ابن حبان القول فيه، وقال الخزرجي في الخلاصة:" ضعفوه ". وقال البرهان في الكشف الحثيث فيمن رمى بوضع الحديث:" سيف كالواقدي " وقال مكحول البيروتي: سمعت جعفر بن أبان قال: سمعت ابن نمير يقول:" سيف الضبي تميمي كان يقول حدثني رجل من بني تميم، وكان سيف يضع الحديث وقد اتهم بالزندقة ". وقال ابن عراق في الكذابين:" سيف بن عمر متهم بالزندقة ووضع الحديث ". وقال الفتني في قانون الضعفاء:" متروك اتهم بالوضع والزندقة "، شجرة عبد الله بن سبأ را اينجا ببينيد: http://hesabresi.googlepages.com/ebnesaba.jpg پس قدر اين نعمت عظمي را بدانيم و براي همه كسانيكه چه با قلم و چه با خون خود از سيره ناب رسول الله (ص) دفاع كردند طلب علو درجات رابكنيم و خدارا شكر گذار باشيم ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقو نا بالايمان اي مسلمانان اي شيعيان محمد(ص) واي شيعيان علي(ع) باييد دست از تفرقه و تكفير يكديگر برداريم اتقوالله ولا تتبعو خطوات الشيطان ... ان يوقع بينكم عداوة والبغضاء تا كي بايد دستهاي آلوده استعمار ، تخم تفرقه و مسلمان كشي بپاشد . ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم پيرو قرآن و سنت حقيقي باشيم و از عقلمان استفاده كنيم و زود قضاوت نكنيم و تحقيق و بررسي بيشتر ي انجام داده و از خداي سبحان هدايت حقيقي را بخواهيم ومن يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 10:26 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
يا ايها الذين امنوااتقواالله و كونوا مع الصادقين اي مؤمنين خود نگهدارباشيد و هميشه همراه و ياور راستگويان باشيد در تاريخ به كلماتي مانند سني شيعي رافضي خارجي ناصبي و اهل تسنن و اهل تشيع و روافض (رفضة) زياد برميخوريم . لازمست بدانيم روافض در اصل كساني هستند كه سنت پاك و ناب رسول الله(ص) را ترك كردند و اهل سنت معاويه و امويان و عباسيان شدند. (درجنگ صفين در ركاب معاويه جنگيدند) خارجي نيز همان خوارج نهروان هستند(مارقين) كه مانند تيري كه از كمان رها ميشود بسرعت از دين خارج شدند وبا علي (ع) جنگيدند . ناصبييان نيز پيروان سنت بني اميه و بني عباس هستند كه دشمن اهلبيت نبي هستند . پس رافضي در اصل به همه كساني اعم از قاسطين(اصحاب صفين) و مارقين (خوارج نهروان)و ناكثين(اصحاب جمل) ونواصب اطلاق باید بشود كه سنت نبي مكرم(ص) را ترك گفته و اوامرآنحضرت را نافرماني كردند(فليحذر الذين يخالفون عن امره.. ان تصيبهم فتنة) و برخلاف نصوص و آيات ظاهر و براهين ساطع كه علي(ع) را خليفه رسول الله(ص) منصوب كردند، اهل سنت معاويه شدند.
مانند ابن تيميه مؤلف منهاج السنة المعاويه و نام و سيره علي را از سنت رسول الله حذف كردند (هنوز قاريان قرآن هنگام ختم قراءت ميگويند صدق الله العظيم در حاليكه خدادر قرآن ميگويد و هوالعلي العظيم و هوالعلي الكبير ؛لعلي حكيم چون نام علي (ع) همنام علي از نامهاي خداي سبحان است ) و قصد انهدام اسلام راداشتند كه خداوند به آنها فرصت نداد و كساني مانند حسين ابن علي(ع) با خون خويش آنها را رسوا و نهال رو به خشك شدن اسلام را آبياري كرد و همينطور ايمه اثني عشري يكي پس از ديگري شهيد شدند و شيعيان آنها نيز شهيد گشتند بخاطر انحرافي كه منافقين پس از رحلت رسول الله ايجاد كردند و سنت پاك آنحضرت را تغيير دادند. كه درصحيح بخاري و مسلم و سنن اربعه به كرات آمده كه عده اي ازاصحاب بعداز فوت نبي به قهقرا برگشتند و مرتد شدند و منافقين از اين انحراف كه مدتها مترصد آن بودند بيشترين بهره را بردند واز آب گل آلود ماهي گرفنتد.!!! در اينجا بد نيست سخنان عالم بزرگ و متعصب اهل سنت( كه علاقه عجيبي به تضعيف احاديث مناقب علي دارد) رجالي مشهور امام ذهبي كه هر حديثي را ايشان صحيح بداند در اعلي درجه صحت است در كتاب ميزان الاعتدال مينويسد: @ان التشيع كان شايعا في التابعين و تابعيهم مع الدين والورع و الصدق فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الاثار النبوية و هذا مفسدة بينة@ آلان حصحص الحق ببين چگونه اين مرد متعصب كه بشدت طرفدار امويان وعباسيان است(و جرح وتعديلاتش عليه علي وشيعيان) اعتراف ميكند كه اگر شيعيان نبودند سنت رسول الله(ص) ناقص و ناتمام ميشد.
درصحیح مسلم باب من لعنه النبی آورده که پیامبر (ص) درباره معاویه فرمودند خدا شکمش را سیر نکند. درحديثي كه ذهبي حكم به صحت آن نموده و چون ذهبي آنرا تصحيح كرده در اعلا درجه صحت است آمده كه كه حضرت رسول فرمودند كه هروقت معاويه را برمنبر من ديديد او را بكشيد !!!!!(اذا رأيتم معاويه علي منبري فاقتلوه) تعجب از پيغمبري كه رحمة للعالمين است و انك لعلي خلق عظيم اينچنين حكمي ميدهد چون بعلم غيب ميداند اين معاويه چه موجود خبيثي است و چه بدعتها در اسلام ميگذارد كه تا قيامت شفاف نمودن آن آسان نيست. ولا يحسبن الذين كفروا إنما نملي لهم خيراً لأنفسهم إنما نملي لهم ليزدادوا إثماً ولهم عذاب مهين |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 8:12 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
إن الذين يكتمون ما أنزلنا من البينات والهدى من بعد ما بيناه للناس في الكتاب أولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون إلاَّ الذين تابوا وأصلحوا وبينوا فأولئك أتوب عليهم وأنا التواب الرحيم Those who conceal the clear (Signs) We have sent down, and the Guidance, after We have made it clear for the people in the Book,-on them shall be God's curse, and the curse of those entitled to curse,- وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ فنجعل لعنة الله علي الكاذبين فويل لهم مما كتبت ايديهم عقل برترين موجودات است زيرا خدا ميفرمايد : ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون بدترين موجودات كساني هستند كه از عقلشان استفاده نميكنند. حال عقل چيست : ما عبد به الرحمان وكتسب به الجنان يعني بوسيله عقل خدا عبادت شده و بهشت تحصيل ميشود. آيات بسياري در قرآن راجع به تعقل وتفكر آمده كه افلا تعقلون افلا تتفكرون وما يعقلها الا العا لمون فسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون حداقل كاري كه بيسوادان ميتوانند انجام دهند ، سكوت است طبق آيه " ولا تقف ماليس لك به علم" نه اينكه مطالبي به دروغ بنويسند كه جاهلي بواسطه اين نوشته اقدامي كند كه وما زادوهم غير تخسير تمام انبيا آمدند كه بشر را به فطرت خويش آشنا كرده وبه خويش برگردانند و همگي عالم را از خدا وبسوي او معرفي نمودند . واگر كسي از پيامبران اطاعت ميكند يقينا خدارااطاعت نموده زيرا " ومن يطع الرسول فقد اطاع الله" و كسي كه رسول را نا فرماني كند الشيطان سول لهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا احزاب ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم سوره محمد(ص) و اكثرهم للحق كارهون مؤمنان حقيقي كسانيكه هستند كه هر چه نبي(ص) گفت بدون هيچ دلتنگي از جان ودل بپذيرند و تسليم محض رسول باشند زيرا خدا فرمود: ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا" با بررسي تحليلي تاريخ اسلام متوجه ميشويم كه اوضاع عرب جاهلي قبل از اسلام بسيار خطر ناك و وحشتناك بوده از غارتها بي عدالتي ها خونريزي ها و .... كه خداوند ميفرمايد وكنتم علي شفا حفرة من النار فانقذكم يعني بر پرتگاه آتش بودديد وخدا با فرستادن نبي(ص) شما را هدايت كرد. نكته اينجاست عربي كه چندين قرن اينچنين زندگي كرده فقط در عرض 23 سال دعوت پيامبر مقداري عوض شدند ولي در اواخر عمر رسول اكرم (ص) دوباره زمزمه هاي جاهلي شروع شد. مثلا در مدينه منافقين داراي تشكيلاتي شده و نقشه هاي برگشت به جاهليت را ميكشيدند . شاهد عيني اين موضوع در حجة الوداع بود كه آخرين حج نبي مرسل(ص) بود وعده زيادي از طوايف مسلمين براي آخرين ديدار با اول شخص عالم هستي محمد مصطفي(ص) گرد آمدند كه بعد از انجام فريضه حج هنگام برگشت به جحفه كه سه راهي بود كه مسلمين پراكنده ميشدند آيه نازل شد آیه مبارکه یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسا لته که در سوره مایده آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده اين آيه هشدار شديدي به پيغمبر ميدهد و ميگويد كه اگر ابن ابلاغ را انجام ندهي مثل اينست كه رسالتت را ناتمام گذاشته اي . چه موضوع مهمي بود كه پيغمبر ازآن خوف و هراس داشت كه خدا فرمود تورا از شر مردم(منافقين) حفظ ميكنم مگر نبي اكرم(ص) تا بحال اوامر الهي را ابلاغ نميكرد مگر 23 سال : وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي: انما عليك البلاغ و علينا الحساب بالاخره پيامبر دستور توقف دادند و گفتند هركه جلو رفته برگردد وصبر كردند تا همه جمع شدند سپس خطبه اي طولاني خواندند و مسايل مهمي از توحيد و نبوت ومعاد مطرح نموده وپس از گواهي گرفتن از مردم از اينكه آيا من اولي به مؤمنين از انفسهم هستم يا نه و ذكر حديث ثقلين فرمودند من كنت مولاه فعلي من بعدي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله كه متن خطبه در آرشيو موضوعات سايت آمده است. ومن نكث فانما ينكث علي نفسه منافقين كه در بين اصحاب بودند با تضعيف جسمي رسول مكرم(ص) فرصت را غنيمت شمرده ودر صدد انتقام برآمدند. قبلا خداوند در سوره اي كه بنام منافقين نازل كرد ودر سوره توبه و محمد(ص) هشدار داده بود حتي در سوره ال عمران نيز انقلاب اصحاب علي اعقاب را گوشزد كرد ه بود و در لحظات پاياني عمر مبارك خاتم النبيين (ص) با منع حضرتش از نوشتن وصيتش كه گفتند رسول (ص) درد بر او غلبه كرده و هذيان ميگويد نگذاشتند وصيتش را بنويسد در حاليكه همين افراد را حضرت در جيش اسامه قرار داده بود كه از شهر بيرون باشند ودر امور دخالت بيجا نكنند ، چون ميدانست اينها فكر هايي در سر دارند و متخلفين از سپاه اسامه را لعنت نمود . تمام اين مطالب در صحاح شش گانه اهل سنت بلاخص بخاري و مسلم بتكرار آمده است. بعد از رحلت نبي مكرم (ص) آتشي كه در طول اين 23 سال ظاهرا خاموش شده بود دوباره از زير خاكستر منافقين زبانه كشيد و با انحراف از غدير ، سقيفه درست شد و پيامد آن عاشورا و كشتار علويين و سادات و ذراري رسوالله(ص) كه فكر كنم آثار اين انحراف و تفرقه تا قيامت گريبانگير مسلمانان باشد. بيشترين استفاده از اين جريانات را ابوسفيان و پسرش معاويه وپسرش يزيد بردند كه اين سه نفر مؤسس شجره ملعونه بني اميه كه در قرآن ازآن نامبرده شده وپيامبر در خواب ديد كه بوزينگان بر منبر او بالا ميروند و جبرييل امين براي تسلي خاطر آنحضرت سوره قدر را برآنحضرت خواند كه حدودا 1000 ماه خلافت امويان با الف شهرجبران شود. (تفسير كبير امام فخر رازي و سايرين) ودر احاديث معتبري كه آمده هرسه نفر ابوسفيان و معاويه و يزيد بر لسان مبارك پيامبر اعظم(ص) لعن شده اند . با ارتحال نبي مكرم(ص) خيال منافقين از اصل و اساس اسلام تقريبا آسوده گشت فقط مانده بود ذخيره اي كه پبامبر (ص) در روز غدير و ساير اوقات براي ادامه اسلام و تشديد و تقويت آن تدارك ديده بود.( بجهت هدايت خود مردم) كسيكه عالمترين و باتقواترين مردم وبشهادت آيه تطهير از عصمت نيز برخوردار است وكسي است كه بنص حديث متواتر منزلت كه بخاري و مسلم و ساير صحاح نقل نمده اند خليفه رسول اكرم (ص) است. لازم است بحثي پيرامون اين حديث شريف داشته باشيم حضرت رسول اكرم(ص) به علي(ع) فرمودند " انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي" اي علي تو نسبت به من مانند هارون به موسي هستي جز آنكه بعد از من پيامبري نيست. ودر بعضي از احاديث دنباله آن آمده كه " ولو كان لكنت" يعني اگر بعد از من پيغمبري بود آن تو بودي . همه ميدانيم كه حضرت هارون (ع)برادر ، وزير، خليفه ، جانشين حضرت موسي(ع) بود و تمام اين مقامات براي علي(ع) مترتب است و چون بحكم اينكه رسوالله (ص) خاتم النبيين است وبعد از آنحضرت پيامبري نخواهد آمد بجز نبوت خاصه كه مخصوص حضرت رسول(ص) است تمام فضايل و مناقب در علي (ع) مجموع است كه حديث " يا علي انت مني وانا منك " كه در صحيح بخاري و مسلم و ساير مسانيد آمده و آيه و انفسنا در جريان مباهله با نصاري نجران كه علي را نفس نبي خوانده و آيه تطهير كه فخر رازي و جارالله زمخشري ميگويند اين آيه در شأن 5 تن أل عباست به اتقاق جميع مفسرين و ارباب سير وتفسير (صحيح مسلم وتر مذي و ابن ماجه و مسند امام احمد حنبل و مستدك حاكم نيشابوري نيز از قول ام سلمه وعايشه نيز آمده كه اين آيه در باره 5 نفر اهل كساست است) وابلاغ سوره براءت بوسيله ابوبكر و برگرداندن حضرت اورا و دادن به علي و بستن تمام در ها ي منتهي به مسجد بجز باب علي و برادر كردن حضرتش با علي و بسياري احاديث ديگر در اين باب وحديث انا عبد من عبيد محمد كه از علي منقولست نشانگر اينست كه علي (ع) واجد تمام صفات و مناقب حضرت رسول (ص) بجز نبوت بوده واگر بحكم قادر متعال نبوت ختم نگر ديده بود قطعا علي پيامبر بعدي بود . پس منافقين دست بكار شده وعلي و خاندانش را كه بعد از پيامبر امر به اطاعت شده بودند در مرحله اول خانه نشين سپس شهيد و بهمين صورت فرزندان پاك رسول الله (ص) وألش را يكي بعد از ديگري مسموم و شهيد كردند . در اين زمينه آنقدر از علويين كشتند كه بحساب خود فرزندان كوثر زهرا را كه دنباله اسلام هستند نابود كنند تا اثر ي از اسلام نباشد . يريدون ان يطفؤا نور الله بافواههم و يابی الله الا ان يتم نوره و لو کره الکافرون در اين راستا معاويه نقش بسيار اساسي داردو با سياست كامل مرحله به مرحله پيش رفت . مثلا مورخين مانند بلاذري در انساب الاشراف ، امام المورخين طبري ، حافظ ابن عساكر در تاريخ دمشق و ... مينويسند كه بيش از 70 سال علي(ع) بر منابر لعن وسب ميشد . و هركس نام علي را ميبرد قطعا در ليست ترور معاويه قرار ميگرفت ابتدا فرزند رسول الله(ص) سبط اكبر احدي سيدي شباب اهل الجنة امام حسن را و سپس عمارو مالك اشترو محمد بن ابي بكر را شهيد كردو ميثم تمار كه زبان اورا كه بذكر فضايل علي مترنم بود بريدندو حجربن عدي و ..... را كشتند اين معاويه مادرش هند جگر خوار است كه در جنگ احد جگر حمزه سيد الشهدا را به دندان گرفت و پدرش ابوسفيان دندان مبارك پيامبر(ص) راشكست و پسرش يزيد جگرگوشه رسول را در كربلا بخاك و خون كشيد ودر تاريخ آمده هنگاميكه مؤذني اذان گفت و به كلمه اشهد ان محمد رسول الله رسيد معاويه خطاب به يكي از يارانش گفت ميبيني پدر من وتو مردند وهيچ كس از آنها ياد نميكند ولي اين مرد( رسول مكرم(ص)) كه مرده تا كي بايد نامش بر مأ ذنه ها برده شود و غايت سعي خودرا در محو و نابودي اسلا م بكار برد. مانند اين حديث كه مسلم در صحيح و حاكم نيشابوري در مستدرك آورده كه قال معاوية لسعد بن أبي وقاص رضي الله عنهما : ما يمنعك أن تسب ابن أبي طالب قال : فقال لا أسب ما ذكرت ثلاثاً قالهن له رسول الله صلى الله عليه و سلم لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم قال له معاوية : ما هن يا أبا إسحاق قال : لا أسبه ما ذكرت حين نزل عليه الوحي فأخذ علياً و ابنيه و فاطمة فأدخلهم تحت ثوبه ثم قال : رب إن هؤلاءأهل بيتي ، و لا أسبه ما ذكرت حين خلفه في غزوة تبوك غزاها رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال له علي : خلفتني مع الصبيان و النساء قال : ألا ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبوة بعدي ، و لا أسبه ما ذكرت يوم خيبر قال رسول الله صلى الله عليه و سلم لأعطين هذه الراية رجلاً يحب الله و رسوله و يفتح الله على يديه فتطاولنا لرسول الله صلى الله عليه وسلم فقال أين علي ؟ قالوا : هو أرمد فقال : ادعوه فدعوه فبصق في وجهه ثم أعطاه الراية ففتح الله عليه قال : فلا و الله ما ذكره معاوية حتى خرج من المدينة درصحيح بخاري منقولست كه شخصي پرسيد مگر پيامبر وصيت نكرد (چون طبق قرآن وصيت واجبست) پاسخ داد كه بلي دو تا را گفت ولي سومي را فراموش كرده ام !!!!! جريان چه بوده از اوضاع واحوال برميآ يد كه دستگاه مخوف و اطلاعاتي بني اميه آنچنان درپي نابودي نام وآثار علي (ع) بودند كه حتي قاريان قرآن هنگام ختم قرآن ميگفتند :: صدق الله العظيم در حاليكه در قرآن كريم همه جا علي و عظيم را كه از نامهاي باري تعالي هستند باهم آورده و ميفرمايد وهوالعلي العظيم و هوالعلي الكبير:: يا در حديثي كه در صحيح نسايي و سنن بيهقي آمده كه سعيد بن جبير همراه ابن عباس به حج آمده بودند ديدند مردم در حج بيت الله از گفتن تلبيه الهم لبيك خودداري ميكردند ابن عباس (مفسر و حبرامت) گفت چون بخاطر بغض علي(ع) حاضرند سنت رسول الله (ص) را ترك كنند. چون علي (ع) نيز اين كلام(اللهم لبيك) را ميگويد بعضي در تفسير اين حديث كفته اند كه مردم از ترس جانشان زيرا علي (ع) نيز تلبيه ميگويدو معاويه فكر ميكند ما علي را دوست داريم و جانمان به خطر ميافتد . در هرصورت مقصود ما را ميرساند كه همين نتيجه را معاويه ميخواست : محو سنت چه باترساندن و زور وچه با بغض و دشمني با علي پس تو اي خواننده منصف فكر ميكني چرا مبغوض ترين افراد نزد منافقين علي (ع) است. چون مجسمه سنت رسول (ص) و اعلم به سنت رسول الله (ص) است حديث صحيح كنا نعرف المنافقين ببغضهم لعلي ان المنافقين في الدرك اسفل من النار قرآن كريم بدترين جاي آتش از آن منافقين است چرا در نماز جمعه كه امام جمعه يادش رفت علي را لعن كند گفتند واي سنت رسول را ترك كردي وبرگشت ولعن كرد كه داستان آن قبلا آمد. چرا تمام تير ها متوجه عليست؟ جوابش واضح است چون ذخيره اسلام بعدازنبي(ص) و اول المؤ منين است واز 10 سالگي تحت تربيت شخص رسول اكرم(ص) بود و مانند سايرين قسمتي از عمرش را در جاهليت و بت پرستي نگذرانده بود و صديق اكبر و فاروق اعظم و مولاي مؤمنين بعد از رسول(ص) است و اگر بر مسند خلافت بعد از نبي قرار گيرد پايه هاي اسلام تقويت و تشييد ميشود و منافقين " كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم" غافل از اينكه همه رسالت انبياء عظام براي هدايت بشر و براي خود او است. واگر پيامبر به امر خدا علي را جانشين خود قرار ميدهد براي هدايت و تكامل بشريت است. قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله قل هل ننبكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم في الحيوة الدنيا و يحسبون انهم يحسنون صنعا صدق الله العلي العظيم زيانكارترين مردمان كساني هستند كه اعمالشان نابود شده چرا ؟ چون يك عمر فكرميكردند راه را درست ميروندو دم مرگ فهميدند كه بسمت دره هلاكت رفته اند نعوذبالله |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 8:43 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
باسلام
دوست عزيزي از اهل سنت و جماعت در نظري كه براي من گذاشته بود عنوان كرده بود كه فرقه ناجيه اهل تسنن هستند نه شيعه و ديگر اينكه شيعيان اذان را هم تغيير دادند. سوال من از ايشان اينست كه كدام فرقه اهل سنت ناجيه است شافعي ؛ مالكي ؛ حنبلي يا حنفي ( اشعري معتزلي) كه بتازگي وهابيت نيز كه از شكم حنابله بيرون آمده(پيروان محمد بن عبد الوهاب كه تحت اثر افكار منحرف ابن تيميه حراني حنبلي و كمك مالي استعمار پير انگليس وهابيت را تاسيس كردو الحق كه سنت معاويه را زنده كرد.) و القاعده و طالبان و سپاه صحابه و جيش محمد؛ كه چهره رحمة للعالمين و سراج منير رسول الله (ص) را خشن وجنگ طلب به جهانيان معرفي كردند و مسلمين را كافر و خودرا مسلمان ميدانستند..پس تا بدين جا فرقه واحده ناجيه مشخص نيست. در كتاب ملل و نحل شهرستاني تعداد زيادي از فرق اهل سنت مانند پيروان حسن بصري ، سفيان ثوري و .... ذكر كرده كه بتازگي اهل تسنن براي جلوگيري بيش از اندازه فرق 4 فرقه را اصلي معرفي كرده اند. چندي پيش كتابي بنام الفقه علي المذاهب الاربع كه بيش از 1000 صفحه بود ديدم واز شدت اختلاف بين فقهاي سني تعجب كردم . مثلا مالكي ها دست باز نماز ميخوانند و سه فرقه ديگر دست بسته . يكي در نماز بسم الله ميگويد يكي نميگويد و ...... حال سوال اينست كه اگر 4 فرقه يكي شوند به اتحاد نزديكتراست يا ما 4 تا بشويم!!!
موضوع ديگري كه عنوان نمودند اين بود كه شيعيان اذان نماز را هم تغيير دادند در جواب ميگويم اولين كسي كه در مقابل نص اجتهاد كرد و سنت رسول مكرم اسلام (ص) را تغيير دادجناب خليفه دوم عمربن الخطاب بود كه طالبين به كتب صحيح بخاري و مسلم و صحاح ست در زمينه وضو و تيمم و غسل و متعه حج و نساء وغيره مراجعه كنند تا حقيقت را در يابند (به كتاب گرانقدر اجتهاد در مقابل نص سيد شرف الدين عاملي مراجعه كنيد) از جمله بدعتهاي عمر يكي اضافه كردن جمله " الصلوة خير من النوم " به اذان بود ومن در جايي خواندم كه عمر صبح خوابيده بود و مؤذن پس از اذان ديد كه عمر بلند نميشود گفت نماز بهتر از خواب است و عمر گفت عجب كلام خوبي . از آن به بعد در اذان اضافه شد و جمله حي علي خير العمل حذف گرديد . (دارقطني در سننش و امام مالك در موطأ وابن ابي شيبه از هشام بن عر وة نقل كرده اند)حال من ميگويم اگر از بچه 7 ساله اي سوال كني كه نماز بهتر است يا خواب چه خواهد گفت و اين بديهي است كه نماز بهتر از خواب است شما خواننده منصف و منطقي بگو معاني جمله حي علي خير العمل كجا و معني الصلوة خير من النوم كجا
نكته سوم كه فكر كنم منظور اصلي اين دوست بوده جمله اشهد ان عليا وليا الله كه شيعيان در اذان ميگويند باشد كه بحول الهي پاسخ دهم . از خواننده گرامي تقاضا دارم مطلب را بادقت و تا آخر بخواند. اولا هيچيك از مراجع عظام شيعه نگفته كه اين جمله در اذان واجبست . فقط براي استحباب و ذكر علي كه طبق حديث ذكر علي عبادتست ميگوييم. ثانيا معني آن ناظر به آيه : آيه انما وليكم الله و رسوله والذين امنو الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون است چرا كه خداوند متعال علي(ع) را ولي خوانده است به اتفاق جميع مفسرين شيعه و سني . يعني علي(ع) ولي از جانب خداست. كسانيكه مطالعه اي حتي جزيي از تاريخ اسلام داشته باشند ميدانند كه پس از رحلت پيامبر خاتم (ص) وانقلاب علي اعقاب اصحاب كه منجر به سقيفه و عاشورا و خونريزيهايي شد كه خون ميليونها بيگناه تا قيامت ريخته شده و ميشود و خانه نشيني شير خدا حيدر كرار و تبليغات سوء منافقين و بني اميه و معاويه بمدت هشتاد سال (الف شهر) علي بر منبر رسول الله سب و لعن ميشد تا جاييكه روزي امام جمعه فراموش كرد در خطبه هاي نماز جمعه علي (ع) را لعن كند مردم (منافقين) فرياد زدند واي سنت رسوالله را ترك كردي چرا علي (ع) را دشنام و ناسزا نگفتي؟ كه امام جمعه سريعا برگشت و نماز جمعه را با لعن بر علي (ع) تمام و به خيال باطل خود كامل كرد.
عجيب است اهل سنت با يك آب وتاب به معاويه ، خال المؤمنين ميگويند بخاطر اينكه ام حبيبه خواهرش زن پيامبر بوده ولي به محمد بن ابي بكر خال المؤمنين نميگويند با اينكه خواهرش عايشه زن پيامبر بوده !!! عجب است سياست !
چون محمد بن ابي بكر تربيت شده علي (ع) و از شيعيان خالص الولاي اوست وبدست معاويه شهيد ميشود وتشنه اورا كشته و در شكم خر مرده اي گذاشته وآتشش ميزنند و معاويه بسيار خوشحال ميشود !!!
بله ، تبليغات امويين وعباسيين عليه علي (ع) و حسن وحسين (ع) و شيعيانشان تا چه حد بوده تاجاييكه ذهبي در تذكرة الحفاظ ميگويد :
بني اميه هركودكي كه اسمش علي بود را ميكشتند !!
و ابن كثير در البداية والنهاية ميگويد حجاج يوسف ثقفي عداوت عجيبي نسبت به علي (ع) وشيعيانش داشت و بشدت آنها را ميكشت !!!
تا جائیکه ابوالفرج اصفهانی کتابی در فهرست اولاد ابوطالب می نگارد : مقاتل الطالبیین
آنقدر عليه علي (ع) تبليغ كردند وحتي براي اينكه مناقب آنحضرت را تحت الشعاع قرار دهند احاديث فراواني جعل كردند مثلا گفتند ابوطالب پدر علي (ع) كافر بوده !!!
وبر اهل علم پوشيده نيست اين حديث از موضوعات بني اميه و رئيس منافقين معاويه عليه الهاويه است زيرا در سلسله سندش مغيره بن شعبه (زاني شارب الخمر ) كه از دشمنان كينه توز علي (ع) واز دوستان معاويه است وهمان كسي است كه علنا علي (ع) را سب ميكرد . وقصد دفن اسلام ونام محمد )ص( را داشت.
همچنين عبد الملك بن عمير و عبد العزيز راوردي و سفيان ثوري و كه ذهبي در جلد دوم ميزان الاعتدال آنها را تضعيف و مدلس و كذاب شمرده است .
مومنين و مسلمانان حقيقي( وقليل من عبادي الشكور) كسانيكه در روز غدير از زبان مبارك پيامبر گرامي اسلام (ص) شنيده بودند " من كنت مولاه فعلي من بعدي مولاه" كه در صحاح و مسانيد آمده و همچنين در صحيح مسلم آمده كه علي (ع) فرمود " والله لا يحبني الا مؤمن و لا يبغضني الا منافق" يعني بخدا قسم جز مؤمن مرا دوست و جز منافق مرا دشمن نميدارد كه اين حديث ركن است زيرا معيار ايمان و نفاق دوستي يا دشمني با علي ذكر شده است. ويا حديث " من سب عليا فقد سب الله " كسيكه علي (ع) را سب كند حقيقتا خدا را سب نموده است . يا حديث صحيح ثقلين كه در صحيح مسلم وترمذي و ساير مجامع روايي اهل سنت آمده و علي از جمله 5 نفس طاهره آل عبا است. و آيه تطهير در شان خمسه آل عبا است. به اتفاق تمام مفسرين سني و شيعه
در آيه ولايت؛ خدا وند متعال علي (ع) را ولي خوانده است. آیه مبارکه یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسا لته که در سوره مایده آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده آیه الیوم اکملت لکم دینکم که در سوره مایده است براي انتصاب علي در غدير نازل شد.
قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی بگو ای پیغمبر اجر رسالتم محبت(اطاعت) خویشانم است. قرآن کریم چون همين مودت نيز بنفع شماست براي هدايت شماست فهو لكم. در صحیح بخاری حدیث :علی منی وانا منه:حضرت رسول(ص)فرمودنند علی از منست ومن از اویم این حدیث 4 کلمه است و دريايي معني
ایه : و انفسنا: در سوره ال عمران که علی را جان محمد(ص) اورده است حدیث انا وعلی من شجر واحد وسایر الناس من شجر شتی . حدیث مؤاخات که حضرت رسول(ص) تمام اصحاب را باهم برادر کرد مثلا ابوبکر را با عمر و....عثمان را ابو عبيده جراح كه در آخر علي (ع) تنها ماند و به گريه افتاد كه حضرت رسول (ص) برادرش را در آغوش كشيد و فرمود انت اخي في الدنيا و الاخرة تو برادر من در دنيا وآخرت هستي . وآيا فضيلتي بالاتر از اين براي كسي متصوراست.
آيا كسي بجز علي در كعبه بدنيا آمده است كه حاكم نيشابوري كه صاحب كتاب مستد رك علي الصحيحين بخاري و مسلم است در كتابش ميگويد : وهذا فضيلة خصه الله ... يعني اين منزلتي است كه احدي از بندگان خدا بجز علي بآن مشرف نيست. یا حدیث سدوا الابواب الا باب علی که حضرت رسول به امر خدا تمام درهای منتهی به مسجد رابست بجز باب علی(ع) . لازم به ذکر است که در های کبار صحابه نيز بسته شد. در صحيح ترمذي و ابن ماجه و غيره آمده است.و حافظ ابن حجر در القول المسدد اين حديث را صحيح دانسته است. حدیث منزلت در صحیح بخاری و مسلم وتمامی ارباب سیر نقل نموده اند متواتر است که حضرت رسول(ص)فرمودند: منزلت علی نسبت به من مثل منزلت هارون به موسی بجز نبوت است بسیار شایان دقت وتامل است و اگر یک حدیث برای اثبات امامت بلا فصل علی و شان و منزلت علي نزد نبي (ص) همين حديث است .زيرا کلیه مناصب هارونی از قبیل : وزیرا من اهلی هارون اخی خلافت موسی و..... که برای هارون مترتب است براي علي مترتب است. يا حيث علي مني وانا منه لا يودي عني الا انا او علي كه قبلا صحت آن از رجال صحيح ثابت گشت و دلالت بسيار شيوايي دارد بر خلافت بلا فصل و مقام عالي علي(ص) در جريان ابلاغ سوره توبه كه ابتدا حضرت رسول (ص) به ابوبكر گفتند كه اين سوره را بر اهل مكه ابلاغ كن كه هنوز دور نشده بود جبرييل امين بر پيامبر نازل شد وگفت كه "" خودت پيغمبر يا رجل منك (از خودت است) بايد سوره را ابلاغ كند"" كه حضرت علي را دنبال ابوبكر فرستادند و علي دستور پيغمبر را به ابوبكر گفت و ابوبكر برگشت و علي سوره برا ئت را ابلاغ كرد. خواننده منصف بنگرد كه اين عمل نبي مكرم(ص) چه غوغايي بپا كرده و چه آتشي در سينه حسودان افروخته كه نميخواهم نمونه آنرا بازگو كنم فقط بگويم كه وقتي علي(ع) شهيد شد عايشه گفت خیالم راحت شدچرا چون در جريان آيه " وان تظا هرا عليه فان الله مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و المليكة بعد ذلك ظهير" مراد از صالح المؤمنين علي بود. كه خداوند حفصه دختر عمر و عايشه دختر ابوبكر را از تظاهر عليه پيامبر ميترساند. خدا؛ جبرييل، علي و تمام فرشتگان در برابر 2 زن !!!!!!!!!! چرا چون كيد شيطان ضعيف ولي كيدكن عظيم امام احمدبن شعیب نسایی که از روات شش گانه و محدثین فحول عامه است این حدیث را با اسناد صحیح در خصایص العلوی آورده است. بد نیست بدانید تعصب انسان را کر وکور میکند تا جاییکه این عالم بزرگ در مسجدی در شام( در حدود هزار سال پیش) نشسته بوده و عده ای از طرفداران معاویه از علی(ع) بد گویی کرده واین دانشمند احادیثی را مستندآ در ذکر مناقب علی (ع) با ذکر سلسه روات می آ ورد . حدس میزنید چی شد بر سر این مرد ریخته وآنقدر اورا میزنند که به مرگش می انجامد .. اعاذنا الله وایاکم من التعصب والعناد
اين روال ادامه داشت تا كم كم منافقين به ملاقات پروردگارشان رفتند( يوم يقوم الناس لرب العالمين)و اعلموا انكم ملاقوه تا ثواب دشنام ها و افتراءها را بگيرند!!!! وايا دشنام به نفس نبي جايز است آيا ناسزا به برادر رسوالله(ص) ابن عم و داماد رسول(ص) و همسرسيدةالنساء العالمين درست است؟ آيا لعن كسيكه طبق حديث ثقلين عديل قرآن است وبر اساس حديث صحیح " علي مع القرآن و القرآن مع علي" و هميشه با قرآن است جايز است. آيا كسيكه بگفته امام احمد حنبل بيش از 300 آيه از قرآن در باره او نازل گشته و هيچيك از اصحاب به اندازه او فضيلت ندارد ؛ شايسته لعن است. آيا مولود كعبه ؛ جان رسول الله(ص) ، باب مدينة العلم نبي، پدر سيد جوانان اهل بهشت؛ اعلم ؛ اتقي؛ افضل؛ اقضي اصحاب را ميتوان سب كرد. هنوز نيز بقاياي نواصب كه به اهل بيت عصمت و طهارت ناسزا ميگويند ؛ در بعضي از كشور ها وجود دارند كه هنوز بد عتهاي معاويه كار ميكند.
امروز كه 1400 سال از دوران پيامبر اكرم(ص) ميگذرد شاهديم كه قاريان سني بعد از اتمام قرآن ميگويند "" صدق الله العظيم"" عليرغم اينكه در قرآن مجيد همه جا ميگويد و هوالعلي العظيم و هوالعلي الكبير چرا نام علي را مي اندازند چون حاضرند نام علي كه از نامهاي خداست را نبرند از جهت بغض با علي واين عمل نتيجه سياستها و تبليغات خطرناك معاويه بود كه ميخواست نام علي را خذف كند بهر قيمتي از جمله لعن بر آنحضرت و تخم كينه را از همان كودكي در جان بچه ها ميكاشت مثلا گوسفند كوچك نازي به بچه ها ميداد و همينكه كودك با آن انس ميگرفت آنرا ميدزديدند و ميگفتند علي آنرا برده و بچه نادان چه ميدانست كه علي كيست فقط كينه علي را بدل ميگرفت واز نظر روانشناسي عجب ماهر بودند. ضمنا نام گذاري علي جالب است. طالبين به مودة القربي مير سيد علي همداني مراجعه كنند.
وتا قرن سوم هجری اهل سنت امام علی )ع( را جزو خلفا بحساب نمی اوردند !!!
و شيعيان (مؤمنان حقيقي) كه اين همه آيات قرآن و احاديث را (كه فقط قسمتي از آن از جوامع روايي اهل سنت ذكر گرديد) در مدح و منقبت و فضايل علي (ع) ديده و شنيده بودند طاقت نياوردند و براي هشدار جاهلين و انذار منافقين براي استحباب جمله "اشهد ان عليا ولي الله " را در اذان گفتند تا مردم بيدار شوند و بدانند چه كسي را فحش ونا سزا ميگويند و هيچيك از علماي شيعه نگفته كه اين جمله در اذان واجبست . فقط براي استحباب و يادآوري مؤمنان به مقام شامخ علي. و بتدريج در اثر پايداري شيعيان و آگاهسازي ايشان ، مسلمانان حقيقي بيدار شده و مقام علي (ع) را باز شناختند تا اينكه در زمان خليفه عمربن عبد العزيز ايشان دستور لغو سب و دشنام به امام المتقين و اول المؤمنين و سيد العرب؛ سيد اوصياء و احب خلق الی الله(برطبق حدیث صحیح طیر مشوی) را صادر كرد . اكنون سوال ميكنم آيا اين عمل شيعيان اشتباه بوده و هست . فاعتبروا يا اولي الباب و بدان كه اذان سهل است اگر در نماز صلوات بر محمد و آلش نفرستي نمازت نماز نيست وعلي اول و صدر آل محمد(ص) است چنانكه امام شافعي گفت : كفاكم من عظيم الفضل انكم من لم يصل عليكم لا صلاة له
ولی الله یعنی ولی من جانب الله یعنی تفسیر آیه شریفه : انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا ... کسیکه معنی رسول الله را بفهمد قطعا معنی ولی الله را هم فهمیده است . اینهم اقرار علمای سنی به : ان علیا ولی الله |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 20:25 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
در قرآن كريم كه حقيقت محض ميباشد در قضيه پادشاهي طالوت ؛ هنگاميكه بعضي از مردم در رياستش طعنه زدند بعلت اينكه جوان بود؛ خداوند فرمود : "وزاده بسطة في العلم والجسم " يعني چون ايشان علم(تخصص) دارد و از جسم نيرومندي برخوردار است لياقت پادشاهي را دارد . بنا براين از ديد كلام الهي دو ملاك انتخاب رييس اول علم دوم توانايي
غرض از اين مقال انتقادي بر انتصابهاي غير معقول كه ثمره آن اتلاف سرمايه هاي مملكت و بي انگيزگي و سر خوردگي نخبگان و منزوي ساختن شايستگان است و تعريف شايسته در آيه بالا آمده است. حال با نگاهي گذرا به اطراف متوجه اين موضوع ميشويم كه كسانيكه داعيه تقوا ومسلماني دارند مهمترين ركن را كه تقوا و ايمان بخداست فراموش كرده و هنگام گزينش مدير در حاليكه فاقد شرايط لازم و كافي احراز رياست هستند بر اثر غلبه هواي نفس و جاه طلبي ؛ بسمت رياست مي دوند ولي نميدانند كه در حقيقت به سمت آتش ميدوندزيرا صاحب مكتب متعالي اسلام (ص) فرمودند : من قدم علي قوم فيعلم و............................... يعني كسيكه بر قومي رييس شود در حاليكه ميداند در آن قوم از او بهتر براي رياست وجود دارد و كنار نرود وپست را به او واگذار نكند فقد خان الله و رسوله والمومنين يعني بخدا و رسول و مومنين خيانت كر ده است واين حديث از شاه بيت هاي احاديث در اين موارد است . حال بگوييد چرا پيشرفت نميكنيم چون نخبه سالاري و علم سالاري جايش را به فاميل سالاري و همشهري سالاري و...... داده است. اين بحث اتفاقا در پيرامون بحث وبلاگ است چون عده اي از اصحاب رسول الله (ص) كه ريش سفيد بودند انتصاب علي جوان( حدود 33 ساله) را بر نمي تابيدند در حاليكه بر اساس شواهد و مدارك مصداق بلا منازع اين آيه امير المومنين (ع) است كه از نظر علم، حديث صحيح و معتبر " انا مدينة العلم و علي بابها"كه قبلا صحت آن از نظر دانشمنداني نظير جلال الدين سيوطي ثابت گشت. و حديث اقضا كم علي كه در صحيح بخاري آمده و خردمندان ميدانند كه قضاوت محتاج علم جامع است وقاضي بايد متخصص باشد تا حكم درست بدهد. از نظر جسم و قدرت نيز يكه تاز عرب عليست كه در جنگ خيبر واحد؛ حنين و احزاب(خندق) كه همه اصحاب حتي ريش سفيدان فرار كردند (بروايت بخاري) تنها علي بود كه زيبنده نامش سيف الله و حديث " ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين الي يوم القيمة "و مصداق آيه " وصالح المومنين" كه اشجع الناس بعد از رسول اكرم (ص) است.وهمين اصحاب در رياست اسامه كه حدود 19 سال داشت طعنه زدند تا جاييكه حضرت رسول متخلفين از جيش اسامه را لعنت نمودند. وميدانيم كه سياست نبي مكرم (ص) اين بود كه در آخرين ساعات حيات زمينه خلافت علي (ع) را مهيا كند كه اصحاب معلوم الحال را تحت امر اسامه قرار داد ودستور داد سپاه اسامه هر چه سريعتر از شهر خارج شود تا سقيفه ساخته نشود ولي شد آنچه شد. وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون وبزودي ستمكاران جايگاه(ابدي) خودرا ميبينند. صدق الله العلي العظيم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 8:2 توسط عبدالله
|
|
||