|
|
|
|
|
محمد مهدى ابراهيمى نصر
بىشك عدالت اجتماعى برآيند حاكميت عدالت در نهادهاى مختلف جامعه از قبيل اقتصاد، تعليم و تربيت، قضاوت و قانونگذارى است. با تحقق عدالت در اين شئون و وجوه اساسى جامعه، عدالت اجتماعى شكل مىگيرد. از اين رو امام على ـ عليهالسلام ـ عدالت را شرط ضرورى استوارى روابط مردم و حاكميت و آهنگ پيشرفت جامعه مىداند: پس خداى سبحان برخى از حق هاى خود را براى بعض مردمان واجب داشت و آن حق ها را برابر هم نهاد، و واجب شدن حقى را مقابل گزاردن حقى گذاشت و حقى بركسى واجب نبود، مگر حقى كه برابر آن است گزارده شود، و بزرگ ترين حق ها كه خدايش واجب كرده است، حق والى بر رعيت است و حق رعيت بر والى، كه خداى سبحان آن را واجب نمود، و حق هريك را به عهده ديگرى واگذار فرمود و آن را موجب برقرارى پيوند آنان كرد و ارجمندى دين ايشان. پس حال رعيت نيكو نگردد، جز آن گاه كه واليان نيكو رفتار باشند. پس چون رعيت حق والى را بگزارد، و والى حق رعيت را به جاى آرد، حق ميان آنان بزرگمقدار بشود، و راه هاى دين پديدار و نشانههاى عدالت برجا، و سنت چنانكه بايد اجرا، پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پايدارى دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته، و اگر رعيت بر والى چيره شود و يا والى بر رعيت ستم كند، اختلاف كلمه پديدار گردد و نشانههاى جور آشكار و تبهكارى در دين بسيار.(30) عدالت در اين نص، همان رعايت حقوق متقابلى است كه خداوند براى تنظيم روابط و تعيين حدود و مرزهاى حاكميت و ملت، وضع نموده است. فرض بر اين است كه با اجراى اين حقوق متقابل، طبيعى ترين رابطه ميان مسئولان نهاد حكومت و مردم، و در نتيجه زمينه مشاركت مردم در حوزه سياست، اقتصاد، فرهنگ، دفاع، امنيت، بهداشت، آموزش و ... فراهم مىگردد. زيرا مردم هرگز به دولت و دولتمردانى كه حقوق آنان را زير پا مىگذارند، اعتماد نخواهند كرد. و با از بين رفتن اعتماد عمومى، جامعه نسبت به اين نهاد بىاعتنا و گاه بيگانه مىگردد. منطقى ترين فضاى عمومى جامعه اين است كه ملت نيازمندى هاى خود را به آسانى تمام به مسئولان گوشزد كنند، و دستاندركاران و كارگزاران هم بدون ابهام دادههاى آمارى و اطلاع رسانى را از متن جامعه دريافت نمايند، و در نتيجه زمينه سازى مشاركت و فراخوانى مردم براى رفع نيازها، توفيق مىيابد. نص و دستورالعمل زير را مىتوان نمونه اى روشن از اين روابط شفاف و بىپيرايه دانست: گروهى از حوزه مأموريت تو نزد من آمدند و چنين اظهار كردند كه اگر نهر متروك و غيرقابل استفاده آنها لايروبى و حفارى شود، بلاد آنها آباد، بر اداى خراج توانمند و درآمد مسلمين از اين جهت افزوده مىشود و از من درخواست كردند براى تو نامهاى بنگارم، كه در انجام چنين كارى آنها را جمع كنى و نيروى آنها را در حفر و عمران نهر و تأمين هزينه آن به كارگيرى. اما دوست ندارم كسى را به كارى مجبور سازى كه از آن كراهت دارد و بدان بى ميل است. اگر نهر، آن چنان است كه آنها گفتند، من اجابت خواست آنها را به تو ارجاع مىدهم، هركس كه دوست دارد در اين عمران مشاركت كند، از او بخواه كه تلاش كند. در نتيجه، نهر از آن كسانى است كه كار كردهاند، نه افرادى كه نسبت به آن، رغبتى نشان ندادند، و اگر دست به عمران نهر زدند و وضعيت مالى آنها تقويت شد، از نظر من بهتر است تا اين كه در ضعف درآمد مالى باقى بمانند.(31)
فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ - لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 5:29 توسط عبدالله
|
|
||
|
|
|
|
|
1ـ امام على ـ عليه السلام ـ تأكيد و اصرار دارند كه مشاركت مردم، با خواست و رضايت آنان باشد، نه به تحميل و اجبار.
2ـ عمران و آبادانى، خواست امام على ـ عليه السلام ـ است. او به مسئول مربوط دستور مىدهد كه اگر چنين عمران و توليدى بهدست مردم صورت گيرد، خواست و مطلوب او نيز انجام پذيرفته است.
3ـ مسئولان وظيفه دارند چنين عمرانى را تسهيل و زمينه اشتغال مردم را فراهم نمايند.
4ـ بعد از عمران و آبادانى، عدالت نيز مورد توجه قرار گيرد: آنان كه دست به كار اين عمران شدهاند در آن سهم دارند، نه آنان كه هيچ گونه كار سازنده اى به عهده نگرفتهاند.
2ـ تعليم و تربيت (استصلاح مردم)
تعليم و تربيت يكى از وظايف مهمى است كه حاكميت عموما و امامت خصوصا بهعهده دارد. همچنان كه اشاره شد امام على ـ عليه السلام ـ در منشور حكومتش (عهدنامه مالك اشتر) يكى از اهداف حاكميت خود را استصلاح مردم (تعليم و تربيت) مىداند و در مورد ديگر، يكى از حقوق مردم را تعليم و تربيت آنها بيان مىفرمايد:
شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد.(32) سخن زير نيز بر همين واقعيت دلالت دارد: امام على ـ عليه السلام ـ آن گاه كه از جهاد فارغ مىگشت، به تعليم مردم و قضاوت ميان آنها مىپرداخت.(33) بديهى است كه رويكرد تعليم و تربيت در عصر امام على ـ عليه السلام ـ به آموزه هاى تربيتى، سياسى، اجتماعى و اخلاقى است و در آن عصر، مبارزه با جهل، كوته بينى، ظاهرنگرى، سطحى نگرى و ساده لوحى اجتماعى كه زمينه آسيب پذيرى جامعه را فراهم مىآورد، مسأله حياتى و سرنوشت ساز بوده است. واژه «استصلاح» نيز ناظر به همين ضلع از آموزش است.
اداره حكيمانه جامعه آن روز كه در آن سطح از روابط اجتماعى ـ اقتصادى بودند، همين نوع تعليم و تربيت را مىطلبيد؛ ولى در عصر حاضر، نهاد تعليم و تربيت بايد جهت «استصلاح» و پيشرفت فرهنگى مردم ـ افزون بر رشد فرهنگ عمومى و تقويت وفاق اجتماعى و محو آسيبهاى گوناگون اجتماعى ـ به آموزش و فرادهى مهارت و فن نيز بپردازد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 8:35 توسط عبدالله
|
|
||